محراب احمدي
بچه رنگه خودكارن تموم شده...كسي خودكار نداره.....يكي بهم بده..؟بازم مي خوام بنويسم....
محراب احمدي
گرمايش را حس مي كنم......
محراب احمدي
كوهنه دل....غم و غصه.....خيالات....همه جوره خريداريم....
محراب احمدي
يه مردو زن يه روز تويه بازار مي گشتن...يه دفعه يه پسري مي ياد مي گه آقا اجازه هست كه من زن تونو نگاه كنم و لذت ببرم....يه دفعه مرده اعصباني ميشه و يقه ي پسره رو مي گيره و مي كوبونه به ديوار... ميگه چه غلطي كردي؟؟؟....پسره مي گه كه ديدم همه تويه بازار دارن بدون اجازه به زنتون نگاه مي كنن و لذت مي برن..با خودم گفتم لااقل من از شما اجازه بگيرم.... مرده از خجالت آب مي شه.....بعد يه لحظه به زنش نگاه مي كنه مي بينه با اوضاعي كه زنش داره......همين هم بايد باشه....!!!!!!!!!!
محراب احمدي
به سلامتی اون پسری که وقتی تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی اگه شاخ خوشگلا هم باشی... انگشت کوچیکهٔ عشقمم هم نیستی
محراب احمدي
گاهی اوقات کمی امید و اعتماد به خدا زندگی را کاملا عوض میکند! کافی است از همین لحظه شروع کنید! با یک نفس عمیق و یک بسم الله!
محراب احمدي
نوشتن از دلتنگی برای تو
حکایت از نوشتن مردن ماهیست ، از بی آبی ...
محراب احمدي
گنجشک می خندید به اینکه چرا من هر روز بی هیچ پولی برایش دانه میپاشم، من می گریستم به اینکه حتی گنجشک هم محبت مرا از سادگی ام میپندارد.
****بچه ها *****خودكارم****
14 سال و 5 ماه و 15 روز و 13 ساعت و 33 دقيقه قبل