محراب احمدي
تا تو بودي ...بودي تمام نبودم.....
محراب احمدي
تو هر قطره باران را به اسم و رسم مي شناسي........در دور دست ها تنها تو به من نزديكي...اسم تو را آسمان مي شنود...باران سر مي خورد زير پلك هاي من....تو را صدا مي كنم تو را صدا مي زنم...خدا خدا مي كنم...رو به راهم....
محراب احمدي
گوشی داداشم زنگ میزد بابام داد میزنه بم میگه ببین کیه داره به صالح زنگ میزنه؟!عصبانی میام ببینم کیه؟!میبینم شماره بابامه! لم داده رو مبل گوشیشم در گوششه عجب بابايه با حالی دارم من……….
محراب احمدي
يكي از دوستام چند روز پيش براياولين بار رفته بود استاديوم آزادي...براي بازي استقلال با الجزيره.......مي گفت از اول بازي اين تماشاگرايه استقلال فحش دادن تا آخر بازي...از خودي ها هم نمي گذشتن...حالا ديگه ببين طرفدارايه پرسپوليش چي كار كردن...كه اين جوري شد...فرهنگه كه داريم........
محراب احمدي
نصف شب با جیغ از خواب پریدم. به داداشم میگم کابوس دیدم!خواب جن دیدم!
می گه:آخیییی تو خواب ترسیدی؟ گفتم:پـَـَــــ نــه پـَـَــــ جنــه ترسید بیدار شدم واسش آب قند درست کنم..!!
محراب احمدي
زنبور تنها پزشکی است که بدون معاینه به مریض آمپول می زند...
محراب احمدي
روزگار غریبی است. یکی در آبپاش گلاب دارد و یکی در گلاب پاش آب هم ندارد........!!!