بهار شده ُ من دلم ی تراس می خواد , ی تراس با ی صندلی ِ راحتی و میز گرد کوچولو , ک عصرا برم اونجا بشینم و نون و پنیر و سبزی با چایی شیرین ( یا هرچی با چایی ) بخورم و ب درختهای روبــرو نگا کنم , اونقدر نگا کنم ک شب بشه و سردم بشه و بیام تو خونه و چراغ ــا را روشن کنم . . .