وارد هــر #رابطـه ای نـشین... الـکـی #امیـدوار نکـنیــن ... الکـــی #دلخـــوش نکنیــن... الــکـــی بهش نگیــــن رسیــــدی #تک بزن و از #پیاده رو بــــرو... #مواظب خودت باش... #الکـــی اسمشو با لوندی صدا نکنین که طرف بگــه جووووونم... هی نــگید #مــوش مــن... خرگـــــوش من و #عشــــق من اینــــا... اون داره حرفــاتو #باور میکنه... داره بهــت #وابستـــه میشه... اما #تو داری بـــاهــاش #بازی میکنی... نکن #عزیزِ#مـن , #احساس یــه انسان رو نــــابود نکن... برای #سرگرمی و تکیــه کلامت .....!
روزگارم از دهن افتاده...دلم می خواهد چشم هایم را ببندم/شاید خواب یک سفر را دیدم و صبح وقتی پتویم را کنار زدم/دوباره بوی جاده اتاق را بگیرد... آرامش می خواهم.../دلم لک زده برای یک خواب آرام...!! خسته ام.../شده ام غده ای سرطانی در بغض یک گلو... ! دلم یک پیانو می خواهد/یکی آهنگ لایت/یک فرانسه/ و یک میز دو نفره... , یک دنیا حرف نگفته دارم ...
این شب ها بغض دارم/ تا دلت بخواهد آه دارم... عمو علی کجایی ببینی آنقدر بزرگ شده ام که دلم می خواهد تو روی آینه بایستم و هر چی از دهنم در می آید را.../بی خیال شوم ... !!
دلم می خواهد زنگ تمام دفترچه تلفنم را بزنم و در بروم.../از تمام کسانی که لباس رفاقت پوشیده اند برایم...
این شب ها هم زبانم نیست/هم کلامم نیست و دیوار های بی مهری برایم قصه شب می گویند و من اما بیدار/بیدار بیدارم...! این شب ها من از خودم می ترسم...! از این همه بی تو بودن می ترسم...
تو کجایی وقتی من در آغوش او خنده هایم را حراج می کنم؟
تو کجایی وقتی من به یادت /بوسه از لبانش می کشانم ؟
تو کجایی وقتی من فاحشه می شوم و خیالت را به آغوش می کشم؟
من آبستن تنهایی شده ام بس که از ترس گرگ های طوفان زده/ هم خوابه بی کسی هایم بوده ام.../این شب ها دلم می خواهد بروم و بر بلندای بلند ترین برج شهر بایستم و بدون هیچ دلبستگی فقط آغاز کنم به/سقوط...!!!
بعد از تو دنیا جای امنی نیست /می بینی؟
+ برگرد و مرا به دار تنت بیاویز/وصیت هم نمی خواهم
+ این شب ها در ذهنم تخت خوابم را...در زیر زمین پهن می کنم تو اسمش را بگذار تابوت...مهم نیست/به
آسمام نزدیکترم...
+ من بزرگ شده ام و انگار دیگر هیچ چیز... هیچ چیز بوی تعفن دنیا را برایم دروغ نمی کند...
واي خدا عجب نمايشگاه كتابي بود .. مث هر سال بيشتر از مردم كتاب خون و كتاب ،ساندويچ و بستني و آب معدني و ملت سيزده بدر رفته بود .. هركي ي گوشه نمايشگاه تو چمن ولو شده بود من به جز چند تا كتاب يه چيز خعلي بامزه هم خريدم كه الان چون حس نيس فردا عكسش رو ميذارم فيض ببريد