علیرضا
حباب سیاه دنیای چشمش در اشک غلتید.روح ها درد کشیدند و ابرهای ظلم برق زد .
rEza
هر کی از من ناراحته بیاد بگه میخوام برم . . .
علیرضا
وقتی نمیدونی چی باید بگی یا چیکار باید بکنی باید فکر کنی که اگه اونم قد نده همون هیچکاری بهتره وگرنه ممکنه خراب بشه .
علیرضا
چند وقت پیش یه دختر بچه دیدم که حدود 7 8 ساله بود . یه لباس قرمز با خال خال های سفید تنش بود . داشت توی یه پارک دور یه ستون میچرخید . رنگ موهای خیلی قشنگی داشت . یه رنگ خیلی خاص . هنوز یادم مونده . هرچی گشتم نتونستم مثل اون رنگ مو پیدا کنم تو نت . بخصوص اون آفتابی که به موهاش میخورد . یه چیزی شبیه این ولی خیلی قشنگ تر .
علیرضا
دیروز دستامون دور از هم..تنها از هم جدا. امروز یک عشق بی پایان ..آغاز ماست ای هم صدا.