نه اصلا . من واقعا چیزی رو که بهش اعتقاد دارم میگم . اصلا اینجوری نیستم که بخوام چیزی رو طلافی کنم . وقتی باحات صحبت میکنم حتما خوبی دیدم که میام پیشت .
کاغذ های رنگی به رنگ تک تک احساس هایتان , با حصیر های چوبی شکننده , با نخی رنگی و به نازکی دلتان , بادبادکی بسازید و به خیابان بروید و احساس زیبایتان را به پرواز درآورید تا همه اوج اوحساسات شما را ببیند . میشود زیبا شد .
بعضی وقتا خیلی دوست دارم با مشت بزنم تو دهن منطق بیوفته تو بقل فلسفه بعد با لگد بکوبم تو کمر روان شناسی انقد کلاس نزاره . ولی خب لذتی توی اینجور فکر کردن هست که تاحالا تجربش نکردم .