علیرضا
وقتی حرفهام زیر لاستیک مغز پنچَرت له میشه .
علیرضا
و سرود سرد و پر توفان دریای حماسه خوان..گرفته اوج..می زند بالای هر بام و سرائی موج..و عبوس ظلمت خیس شب مغوم..ثقل ناهنجار خود را بر سکوت بندر خاموش می ریزد..می کشد دیوانه واری ..در چنین هنگامه..روی گام های کند و سنگینش..پیکری افسرده را خاموش .
علیرضا
تا بخوای به یه عده بفهمونی حوزه خصوصی یعنی چی...؟
علیرضا
گاهی اوقات مشود نیمی از وقتت..و نیمی از وقتت میشود قسمتی از تو..و نیمی از تو میشود تو..و تو میشوی هیچ..و هیچ , هیچ است .
علیرضا
وز هراسی کور..پنهان میشود..در بستر شب..باد..و ز نشاطی..مست..رعد..از خنده میترکد..و ز نهیبی سخت..ابر خسته..می گرید.
علیرضا
به جستجوی تو..در معبر بادها می گریم..در چهار راه فصول..در چار چوب شکسته پنجره ئی..که..آسمان ابر آلوده را..قابی کهنه میگیرد .