امروز پدرم دستانش را گذاشت روی شونه ام و رو در روی من ایستاد ! و با لبخندی به من گفت ! پسرم ! باید بفهمی ! من گفتم چی را پدر ! بعد با مشت کوبید تو صورتم گفت زندگی فیلم نیست ! اندازه خرس شدی پای نتی ! برو سر کار پول در بیار !
امشب توی راه توی ماشین که بودم یه دختر بچه 6 یا 7 ساله عقب یه ماشین سوار بود ! بعد نگاش کردم خندیدم ! بعد خندید ! یکی در میون دندون نداشت ! هی میخندیدم بهش براش شکلک در میاوردم هی میومد ناز کنه چادرشو میکشید جلوی صورتش شکلک در میاورد ! خیلی احساس خوبی بود! یک دقیقه ای همینجوری بودیم ! خوش گذشت ! اما این مهم بود که چقد راحت با هم ارتباط برقرار کردیم . بدون اینکه کسی فکر بدی به ذهنش راه بده . چرا دنیای بزرگا این شکلیه ؟!
آهنگ ماشین های زباله هست ! یه آهنگ معروفی دارن میزنن ! اون آهنگ یکی از کارهای آهنگ ساز مشهور آلمانی بتهوون هست ! قضیه آهنگه هم اینه که یه روز بهتوون دختری که دوسش داشته رو دعوت میکنه به یک رستوران ! بعد براش کاری پیش میاد مجبور میشه بره بعد یک نامه مینویسه که من اومدم یک کاری پیش اومد مجبور شدم برم !میده به گارسون که بده به دختره ( اسم دختره الیسا بوده ) بعد دختره میاد میبینه بتهوون نیست گارسون هم یادش میره نامه رو بده به دختره بعد دختره با بهتوون قهر میکنه چون فکر میکرده که بهتوون ترکش کرده! بهتوون هم میبینه از دختره خبری نشد فکر میکنه دختره ترکش کرده! هیچی دیگه تا آخر عمرشون با هم قهر میمونن و هیچ وقت به هم نمیرسن . یک داستانی بود که گفتم دیگه !
یادش بخیر ! بچه بودم به بابام میگفتم برو از کلوپ فیلم ترسناک بگیر ! بابام ه میرفت میگرفت ! اون موقع ها سانسوری هم وجود نداشت! بعد تقریبا هفته ای یک فیلم ترسناک میدیدم! حالا فک کن تو سن 5 یا 6 سالگی ! وگرنه من که روان پریش نبودم ! همینارو دیدم روان پریش شدم دیگه ! بعضی فیلمارو دقیقا یادمه !
@❤...كــيـــ NA ــــآ...❤ تبریکی به زیبایی زیبا ترین زیبایی ها , به لطافت لطیف ترین احساسات , به شادی شاد ترین شادی ها , به طراوت زیبا ترین گلها , و به اندازه مهربانی زیبای خودت . امروز روز توست , در تقویم من و دوستانت که اینطور است . امیدوارم سالی پر از بهترین ها را داشته باشی . تولدت مبارک .