دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امیر رباب پور درخشان

Amir Derakhshan the fourth day I was born in Spring Currently the French apparel brand dealer okai... درباره »
امیر رباب پور درخشان
مرد - مجرد
امتیاز: 345.4

دنبال‌شدگان

(177 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(178 کاربر)

گروه‌ها

(10 گروه)

بازدید

آزاده ایــرانی
آزاده ایــرانی
در دوره

@امیر رباب پور درخشان هوقققققققققققق تازشم اصلا هم دوستت ندارممممممممم

آزاده ایــرانی
16082011006.jpg آزاده ایــرانی
در دوره

یا عاشق نشو یا اگه عاشق میشی عاشق کسی باش که تو ساده ترین لباس تورو به همه نشون بده و بگه این دنیای منه (خوب منم نشونش می دم و میگم این دنیای منههههههه)

آزاده ایــرانی
16082011006.jpg آزاده ایــرانی
در دوره

@امیر رباب پور درخشان از تمام دار دنيا تنها يك چيز دارم: "دوستت"

آزاده ایــرانی
IMG_9818.jpg آزاده ایــرانی
در دوره

من و امیر

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان

امروز با دوست دخترم بیرون بودم، تا رسیدم خونه دست کردم تو جیبم دیدم گوشیم نیست.. زنگ زدم کسی جواب نداد، مسیری رو که پیاده اومده بودم برگشتم،نبود! منم جوگیر, گفتم :خدایا اگه پیدا بشه یه گوسفند میکشم..! ... خلاصه با حال و روز داغون برگشتم خونه زنگ زدم به دوست دخترم گفتم: عزیزم من گوشیم گم شده، اگه زنگ زدی یا اس.ام.اس دادی جواب ندادم نگران نشو.. گفت: نه عزیزم من نگران نشدم! چون گوشیتو توی ماشین من جا گذاشتی.. ولی نیوشا جون و نازی جون و عسل جون تا حالا کلی اس.ام.اس دادن یک بند هم دارن زنگ میزنن, فکر کنم اونا خیلی نگرانت شدن.. گوشیتو میندازم تو سطل آشغالِ کنارِ درِ ورودیه همون پارک خراب شده ای که با توی عوضی توش آشنا شدم, دیگه هم به من زنگ نزن.. بـــــــــــــای هانــــــی... حالا یه سوال: من الان باید گوسفند بکشم یا نباید بکشم..؟!؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر رباب پور درخشان
gher.jpg امیر رباب پور درخشان
در دوره

کی قر تو کمرش فراونه نمی دونه کجا بریزززززه

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

شنیده بودم روزی پدری پسربچه سربه هوایش را صدا کرد و دیوار کوچکی را به او نشان داد و گفت از این پس هر خطایی که کردی یک عدد میخ به این دیوار می کوبی تا یادت باشد چندبار خطا کرده ای ... از فردای آن روز هر بار پسرک خطایی مرتکب شد پدر میخی به دستش داد تا به دیوار بکوبد ، یک روز صبح پسرک چشمش به دیوار پر از میخ افتاد و در کمال ناباوری دید ظرف چند روز تمام دیوار پر از میخ های خطاهای او شده . شرمنده شد و از پدرش پرسید حالا که دیوار پر از میخ شده چه کاری از دستش برمی آید ؟ پدر کمی مهربان تر شد و پاسخ داد از فردا هر کار خوبی که انجام بدهی می توانی یکی از میخ ها را از جا بکنی . پسرک از فردای آن روز برای جبران خطاها شروع کرد به کارهای خوب تا آنجا که تمام میخ ها از دیوار بیرون کشیده شد . وقتی که پسرک با خوشحالی دیوار خالی از میخ را به پدر نشان داد پدر لبخندی زد و گفت ( آفرین تمام میخ ها را بیرون کشیدی اما نگاه کن پسرم جای تمام میخ ها سوراخ مانده ... ) ما انسانها هربار که بی پروا میخی به روابط خود می کوبیم و به خیالمان که با گذشت زمان و یا جبران آن لحظه ، دردش را فرو خواهیم نشاند غافلیم که شاید ببخش

امیر رباب پور درخشان
salamate.jpg امیر رباب پور درخشان
در دوره

داشتم مشروب ميخوردم گفتم بد نيست بزنم به سلامتي اوني كه هنوز اسمشو شماره تلفنش رمز فيسبوكمه...! به سلامتي اوني كه ميگفت سرما خوردم ولي بازم من محكم بغلش ميكردمو ميبوسيدمش...! به سلامتي اوني كه همه رو بخاطرش مي پيچوندم ولي اون منو بخاطر همه مي پيچوند...! ... به سلامتي اوني كه فكر ميكنه همه حرفات دروغه اما خودش يه دروغگوي بزرگه و هميشه دروغ ميگه مثل يه سگ...! به سلامتي اوني كه خودتو مهر و محبتتو وفاتو عشق و نگاهتو باور نداره چون خودش يه بي لياقت هرزه ست كه از عاشقي هيچ بويي نبرده...! به سلامتي اون لجني كه وقتي متوجه رابطش با اشخاص ديگه اي ميشي با گفتن اينكه (اين فقط يه دوستيه معموليه) ميخواد خيانت و هرزه بودنشو توجيح كنه...! به سلامتي اوني كه بهت شك داره و دائم گوشيتو چك ميكنه ولي خودش هزارتا غلط ميكنه، هميشه كنارت گوشيش بي صداست از ترس اينكه متوجه تماس و پيام هاش نشي...! يه پيك هم ميزنيم سلامتي اون رفقاي فراموشكار كه دوستاشونو به يه دختر غريبه ميفروشن...!! به سلامتي همون بدبخت بي نوايي كه براش فرق نميكنه طرفش كلاغ ، كفتار يا خوك باشه،فقط منتظر هست طرفش يه پست واقعا مسخره بذاره رو

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر رباب پور درخشان
407121_177286759046207_100002946512357_296998_606811684_n.jpg امیر رباب پور درخشان

توقیف به علت بد حجابی

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان

الان دیگه زنها در همه ورزشها مثل فوتبال، همه علوم بویژه انرژی اتمی و حتی در کار و تجارت موفق هستند‌،… خدا وکیلی اینطوری که دارن پیشرفت میکنن امید این میره یه روزی بیاد که ” پارک دوبل” رو هم یاد بگیرن!!!

هذيان با آيينه
8.jpg هذيان با آيينه
توسط *فرياد*

@امیر رباب پور درخشان وقتي مي خواهم عقايد چرند بي منطقم را به كسي تحميل كنم . . هر وقت مي خواهم خودم را از همه برتر نشان دهم . . . آنگاه كه مي خواهم فاحشگي ذهن وروحم را عموميت بدهم . . . پشت نقاب كلماتي پنهان ميشوم كه برايت ارزشهاي كليدي دارد . . . . مثل غيرت . . عشق . . . صداقت . . .

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان

When I'm with you, eternity is a step away, My love continues to grow with each passing day. This treasure of love, I cherish within my soul, How much I love you... you'll never really know. You bring a joy to my heart I've never felt before, With each touch of your hand I love you more and more. Whenever we say good-bye, whenever we part, Know I hold you dearly deep inside my heart. So these seven words I pray you hold true, "Forever And Always I Will Love You"...

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان

دنیای مجازی چیست؟ روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم.مدتها بود می خواستم برای سیاحت از مکانهای دیدنی به سفر بروم. دررستوران محل دنجی را انتخاب کردم، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم تا غذایی بخورم و برای آن سفر برنامه ریزی کنم.فیله ماهی آزاد با کره، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم. در انتهای لیستنوشته شده بود: غذای رژیمی می خورید؟ ... نه نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سر مرا متوجه خود کرد:- عمو... میشه کمی پول به من بدی؟ فقط اونقدری که بتونم نون بخرم- نه کوچولو، پول زیادی همراهم نیست.- باشه برات میخرم صندوق پست الکترونیکی من پُر از ایمیل بود. از خواندن شعرها، پیامهای زیبا و همچنین جوک های خنده دار به کلی از خود بی خود شده بودم. صدای موسیقی یادآور روزهای خوشی بود که در لندن سپری کرده بودم.عمو .... میشه بگی کره و پنیر هم بیارن؟آه یادم افتاد که اون کوچولو پیش من نشسته.- باشه ولی اجازه بده بعد به کارم برسم. من خیلی گرفتارم. خُب؟غذای من رسید. غذای پسرک را سفارش دادم. گارسون پرسید که اگر او مزاحم است ، بیرونش کند. وجدانم مرا منع می کرد. گفتم نه مشکلی نیست.بذار بمونه. برا

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان

مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من می چرخید به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم حسین پناهی

این ارسال را بازنشر کرده است.