آزاده ایــرانی
یا عاشق نشو یا اگه عاشق میشی عاشق کسی باش که تو ساده ترین لباس تورو به همه نشون بده و بگه این دنیای منه (خوب منم نشونش می دم و میگم این دنیای منههههههه)
امیر رباب پور درخشان
شنیده بودم روزی پدری پسربچه سربه هوایش را صدا کرد و دیوار کوچکی را به او نشان داد و گفت از این پس هر خطایی که کردی یک عدد میخ به این دیوار می کوبی تا یادت باشد چندبار خطا کرده ای ... از فردای آن روز هر بار پسرک خطایی مرتکب شد پدر میخی به دستش داد تا به دیوار بکوبد ، یک روز صبح پسرک چشمش به دیوار پر از میخ افتاد و در کمال ناباوری دید ظرف چند روز تمام دیوار پر از میخ های خطاهای او شده . شرمنده شد و از پدرش پرسید حالا که دیوار پر از میخ شده چه کاری از دستش برمی آید ؟ پدر کمی مهربان تر شد و پاسخ داد از فردا هر کار خوبی که انجام بدهی می توانی یکی از میخ ها را از جا بکنی . پسرک از فردای آن روز برای جبران خطاها شروع کرد به کارهای خوب تا آنجا که تمام میخ ها از دیوار بیرون کشیده شد . وقتی که پسرک با خوشحالی دیوار خالی از میخ را به پدر نشان داد پدر لبخندی زد و گفت ( آفرین تمام میخ ها را بیرون کشیدی اما نگاه کن پسرم جای تمام میخ ها سوراخ مانده ... ) ما انسانها هربار که بی پروا میخی به روابط خود می کوبیم و به خیالمان که با گذشت زمان و یا جبران آن لحظه ، دردش را فرو خواهیم نشاند غافلیم که شاید ببخش
امیر رباب پور درخشان
When I'm with you, eternity is a step away, My love continues to grow with each passing day. This treasure of love, I cherish within my soul, How much I love you... you'll never really know. You bring a joy to my heart I've never felt before, With each touch of your hand I love you more and more. Whenever we say good-bye, whenever we part, Know I hold you dearly deep inside my heart. So these seven words I pray you hold true, "Forever And Always I Will Love You"...
امیر رباب پور درخشان
دنیای مجازی چیست؟ روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم.مدتها بود می خواستم برای سیاحت از مکانهای دیدنی به سفر بروم. دررستوران محل دنجی را انتخاب کردم، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم تا غذایی بخورم و برای آن سفر برنامه ریزی کنم.فیله ماهی آزاد با کره، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم. در انتهای لیستنوشته شده بود: غذای رژیمی می خورید؟ ... نه نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سر مرا متوجه خود کرد:- عمو... میشه کمی پول به من بدی؟ فقط اونقدری که بتونم نون بخرم- نه کوچولو، پول زیادی همراهم نیست.- باشه برات میخرم صندوق پست الکترونیکی من پُر از ایمیل بود. از خواندن شعرها، پیامهای زیبا و همچنین جوک های خنده دار به کلی از خود بی خود شده بودم. صدای موسیقی یادآور روزهای خوشی بود که در لندن سپری کرده بودم.عمو .... میشه بگی کره و پنیر هم بیارن؟آه یادم افتاد که اون کوچولو پیش من نشسته.- باشه ولی اجازه بده بعد به کارم برسم. من خیلی گرفتارم. خُب؟غذای من رسید. غذای پسرک را سفارش دادم. گارسون پرسید که اگر او مزاحم است ، بیرونش کند. وجدانم مرا منع می کرد. گفتم نه مشکلی نیست.بذار بمونه. برا
از چی خوشت اومد؟؟؟؟
14 سال و 4 ماه و 27 روز و 11 ساعت و 29 دقيقه قبلضایعش کردی
14 سال و 4 ماه و 27 روز و 11 ساعت و 8 دقيقه قبلمن غلط بکنم عشقمو ضایع کنمممممممممم
14 سال و 4 ماه و 27 روز و 11 ساعت و 6 دقيقه قبلامیر عزیز دلمههههههههه
اینم نوشتم واسه اینکه ریش گذاشته و من بدم میاد
خوب زدم که ریشم خانمی :-(
14 سال و 4 ماه و 14 روز و 15 ساعت قبلهااااااااااااااااااااااااااااااااا
14 سال و 4 ماه و 14 روز و 14 ساعت و 48 دقيقه قبل