امیر رباب پور درخشان
امروز با دوست دخترم بیرون بودم، تا رسیدم خونه دست کردم تو جیبم دیدم گوشیم نیست.. زنگ زدم کسی جواب نداد، مسیری رو که پیاده اومده بودم برگشتم،نبود! منم جوگیر, گفتم :خدایا اگه پیدا بشه یه گوسفند میکشم..! ... خلاصه با حال و روز داغون برگشتم خونه زنگ زدم به دوست دخترم گفتم: عزیزم من گوشیم گم شده، اگه زنگ زدی یا اس.ام.اس دادی جواب ندادم نگران نشو.. گفت: نه عزیزم من نگران نشدم! چون گوشیتو توی ماشین من جا گذاشتی.. ولی نیوشا جون و نازی جون و عسل جون تا حالا کلی اس.ام.اس دادن یک بند هم دارن زنگ میزنن, فکر کنم اونا خیلی نگرانت شدن.. گوشیتو میندازم تو سطل آشغالِ کنارِ درِ ورودیه همون پارک خراب شده ای که با توی عوضی توش آشنا شدم, دیگه هم به من زنگ نزن.. بـــــــــــــای هانــــــی... حالا یه سوال: من الان باید گوسفند بکشم یا نباید بکشم..؟!؟
این ارسال را بازنشر کرده است.
می خواستم واست یه چیز خوشگل بفرستم تشکرات کنم انرژیمو گرفتن
14 سال و 29 روز و 3 ساعت و 3 دقيقه قبلخود ِ امیر نیست ینی . . . ؟
نزنم دیگه ؟ 

14 سال و 29 روز و 3 ساعت و 1 دقيقه قبلخب تلنگر میزنم چرا دلت میسوزه . . . ؟
کادو چی بود حالا . . . ؟
خوب دلم می سوزه نمی تونم هیچی بنویسم خوببببببببببببببببب

14 سال و 29 روز و 2 ساعت و 58 دقيقه قبلفردا واست می فرستمششششش یه کاور جدید بود
مرسی آزادُالمُلوکـــ ِ خــودمــ
14 سال و 29 روز و 2 ساعت و 57 دقيقه قبل
14 سال و 29 روز و 2 ساعت و 51 دقيقه قبل