≠Jaguar≠
عـــِشق را کــِنار تیرک راه بند ، تـــازیانِه میــزَنند . !!!
≠Jaguar≠
سلاااااااااام ... بعد از مدت ها اومدم .. خوبید ؟
≠Jaguar≠
سلام دوستان ، حال و احوااااال ... چطورید ؟
≠Jaguar≠
شعر نوشته ی امشب من ( رزمی کار خاندان ) م.ا
≠Jaguar≠
اگر روزی عاشق شدی
در آن سوز و گداز شیرین عشق مرا به یاد آر
زیرا همه عاشقان چنان باشند که من :
بی ثبات و بی قرار در هر کار
مگر در خیال چهره معشوق
که در ضمیرشان پیوسته برقرار و پابرجاست
≠Jaguar≠
سطری از ورلن هست که هرگز بخاطر نخواهم آورد خیابانی هست نزدیک که پاهایم را از رفتن بدان بازداشته اند آینه ای هست که مرا برای آخرین بار دیده است دری هست که من آن را تا پایان جهان بسته ام در میان کتاب های کتابخانه ام (من میبینمش) کتابی هست که هرگز آن را نخواهم گشود در این تابستان پنجاه ساله خواهم شد مرگ میفرسایدم، بی وقفه.
≠Jaguar≠
از اینکه به ریش گذاشته ام میخندی خوشحالم چون اینقدر مثل حرفت مرد هستم که بهم نتونی بگی نامرد ( andy hug )
≠Jaguar≠
این روزها دلم گاه و بی گاه می گرید...اما کسی نیست به داد من و دلم برسد! نمی دانم بی صدا غصه می خورم یا یا صدای غصه ام در میان خنده های دیگران شنیده نمی شود و یا دلشکستگی ام برای کسی مهم نیست... نمی دانم تنهایی را تحمل می کنم یا بی او بودن را... اصلن نمی دانم زنده ام یا زندگی می کنم؟!... تازگی ها زبانم به تلخی این روزها عادت کرده...دیگر متوجه تلخی اش نمی شود! دیگر برایم مهم نیست 5 ،18 یا 21 ساله بودنم! دیگر روز تولدم برایم شیرین ترین روز سال نیست، حتی تبریک دیگران خوشحالم نمی کند!! تازگی ها بیشتر یاد تنهایی آن «تنها،تنها» می افتم...! این روز ها حتی بوی خاک باران خورده هم مستم نمی کند... حتی ذوق شنیدن صدای خش خش برگها زیر پایم را ندارم... حتی گرمای طاقت فرسای این روزها کلافه ام نمی کند... تازگی ها بیشتر دلم برای خدا تنگ می شود دلم گریه می خواد...
≠Jaguar≠
یکی نیست بهش بگه اینجور که تو داری زیر آبی میری میترسم خفه بشی ، حداقل بیا روی آب نفس بگیر بعدش باز زیر آبی برو ...
≠Jaguar≠
پیرمرد به من نگاه کرد و پرسید چند تا دوست داری؟
گفتم چرا بگم ده یا بیست تا...
جواب دادم فقط چند تایی
پیرمرد آهسته و به سختی برخاست و در حالیکه سرش راتکان می داد گفت:............