♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
بعضی وقتا نمیدونم چرا همه مشکلا با هم هجوم میارن سرت... هجوم میارن و آوار میشن مث زلزله آذربایجان... درست مث همین چند وقت پیشِ خودم... که چند بار حالمو گرفت... حالمو که گرفت جَلدی پریدم تو اتاق و درو بستم... گفتم غمی؟؟! بیا جلو... خجالت نمیکشی هی بند کردی به این دل نگرون من؟! تازه هی میگی بیا حالت رو بگیرم؟! درسته همه دوست دارن قلقلکیهارو قلقلک بدن، تو هم تا فهمیدی غم دارم اومدی غمم بدی؟؟؟!
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس میکردیم میکشیدیم رو تخته فکر میکردیم خیلی تمیز شد... بعد که تخته خشک میشد میدیدیم چه گندی زدیم... الان همین حس رو نسبت به زندگی دارم...
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
بـعـضـی وقـتـا مـیـشـه تـمـام حـس رو تـوی [ دو نـقـطـه فـاصـلـه پـرانـتـز بـسـتـه = : ) ] قـایـم کـرد... هـمـه چـیـز رو... : )
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
دلـم مـی خـواهـد در آرامـش آغـوشـت طـولـانـی بـمـیـرم!
امـا #هـمـه زود مـتـوجـه مـیـشـن کـه چـقـدر ن#ـاراحـتـم... : )
14 سال و 5 ماه و 14 روز و 11 ساعت و 52 دقيقه قبل