دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

من برای گفتن حرفی میان شما آمده ام... درباره »
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
مرد - مجرد
امتیاز: 2853

دنبال‌شدگان

(536 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(375 کاربر)

گروه‌ها

(56 گروه)

بازدید

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

بـعـضـی وقـتـها نـمـیـفـهـمـه کـه چـقـدر ...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

امروز 2تا امتحان دادم... ینی در حد بیست ها... خدایا 4 تا واحدم مونده تا لیسانس... ینی از صبح انقد اینجوری کردم احساس میکنم دست چپم کوچیکتر شده...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
مرکز ثقل زمین.jpg ♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

به مناسبت رحلت پیامبر اسلام عکس آواتارم عوض شد...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

تو اتوبان یه کامیون با بار گوجه چپ کرده بود، راننده هی داشت دو دستی میکوبید تو سرش... مردم هم داشتن انداۀ دو سالشون گوجه جمع میکردن... ... خودم دیدم، سنگ بشم اگه دروغ گفته باشم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

... ای قشنگترین ترانۀ ... دست دنیا رو بگیر که بی کسه...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

دنبالریون عزیز... من امشب باید اعلام کنم قراره از همتون خداحافظی کنم... دیگه منو نمیبینید تا دقیقا 30 روز دیگه که آخرین امتحان دوران کارشناسیم رو بدم... واسم دعا کنید که قبول شم... خدانگهدار تا 30 روز دیگه...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

الهی... تو چه بی انتها میبخشی... و ما چه حسابگرانه تسبیح میگوییم...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

فقط يك دسته از انسان ها هستند كه از مشكلات روزمره زندگي دورند... و اونها كسي نيستن چز اونايي كه توي قبرشون خوابيدن...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

دانه هایی از عشق کاشتم و خوشه هایی از غم برداشتم... خيانت... تکرار... و رویش نفرت...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

کاش قول گرفته بودم از تو برای کسی از ته دل نخندی می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود حال و روزش شود این... تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد بیچاره....... نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم تو راحت باش من خوبم ....من آرامم...... آخر من قول داده ام که آرام باشم باورت می شود؟ من خوبم

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

دادن لقب "نمیر کبیر ایران" به آیت ا... جنتی در سازمان ثبت احوال در دست بررسی است...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

@nooshin اگه یه روزی نوم تو، تو گوش من صدا کنه، دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه... به دل میگم کاریش نباشه، بزاره درد تو دوا شه... بره توی تموم جونم که باز برات آواز بخوووووونَم...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

@علی عکس آواتارت چقدر قشنگه!!!!!!!!!! ینی گذاشتمش رو صفحه گوشیم... البته با اجازه ها...

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

... من که پشتم به خودت گرمه و باز هرچی این راهو میام نمیرسم... نکنه دستمو ول کردی برم که به هرچی که میخوام نمیرسم... شایدم من اشتباهی اومدم که در بسته رو وا نمیکنی... من به سادگی دل نمیکنم...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن کلاغه سفارش چایی میده چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار مهموندارمیگه چرا این کارو کردی؟ کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی! چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار مهموندار میگه : چرا این کارو کردی؟ کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی ! بعد از چند دقیقه کلاغه چرتش میگیره خرسه که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه ... مهموندارو صدا میکنه میگه یه قهوه براش بیارن قهوه رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟ خرسه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپیما میبرن که بندازنش بیرون خرسه که اینو میبینه شروع به داد و فریاد میکنه کلاغه که بیدار شده بوده بهش میگه: آخه خرس گنده تو که بال نداری مگه مجبوری پررو بازی دربیاری!!!!!!!! نکته مدیریتی : قبل از تقلید از دیگران منابع خود را به دقت ارزیابی کنید...

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه وقتی در حال گریه كردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می كنی؟ هیزم شكن گفت كه تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. '' آیا این تبر توست؟ هیزم شكن جواب داد: '' نه " فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید كه آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شكن جواب داد : نه فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبرتوست؟ جواب داد: آره فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد. یه روز وقتی هیزم شکن داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب... (هههههههه )