دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

من برای گفتن حرفی میان شما آمده ام... درباره »
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
مرد - مجرد
امتیاز: 2853

دنبال‌شدگان

(536 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(375 کاربر)

گروه‌ها

(56 گروه)

بازدید

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

بـعـضـی وقـتـها نـمـیـفـهـمـه کـه چـقـدر ...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند. او نوشته بود : صورتحساب !!! کوتاه کردن چمن باغچه ۵٫۰۰۰ تومان مراقبت از برادر کوچکم ۲٫۰۰۰ تومان نمره ریاضی خوبی که گرفتم ۳٫۰۰۰ تومان بیرون بردن زباله ۱۰۰۰ تومان جمع بدهی شما به من :۱۲٫۰۰۰ تومان ! مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد، و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت: بابت ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که : هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند. چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت: مامان … دوستت دارم آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت: قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!! نتیجه گیری منطقی: جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

گويند مرا چو زاد مادر پـسـتـان به دهان گرفتن آموخت. شب ها بر ِ گاهواري من بيدار نشست و خفتن آموخت. دستم بگرفت و پا به پا برد تا شيوه ي راه رفتن آموخت. يک حرف و دو حرف بر زبانم الـفـاظ نهاد و گفتن آموخت. لبخند نهاد بر لـب مـن بـر غـنچه ي گل شکفتن آموخت. پس هستي من ز هستي اوست تا هستم وهست دارمش دوست... گوينــــــــد مرا چـــو زاد مـادر روي کاناپه، لمــــيدن آموخت. شب ها بر ِ مـــاهــواره تا صبــح بنشست و کليـپ ديدن آموخت. برچهـــره، سبوس و ماست ماليد تا شيوه ي خوشگليـدن آموخت. بنــــمود «تتو» دو ابروي خويش تا رســم کمان کشـيدن آموخت. هر مــــاه برفـــت نزد جـــــراح آيين ِ چروک چيـــــدن آموخت. دستـــــــــم بگـــرفت و ُبرد بازار همـــــواره طلا خريدن آموخت. با دايــــــي و عمّه هاي جعــــلي پز دادن و قُمپُــــــزيدن آموخت. با قوم خودش ، هميــــــشه پيوند از قوم شــــوهر، بريدن آموخت. آسـوده نشست و با اس ام اس جک هاي خفن، چتيدن آموخت. چون سوخت غذاي ما شب وروز از پيک، مدد رسيــــدن آموخت. پاي تلفن دو ساعت و نيم گل گفتن و گل شنيـــدن آموخت. بابام چو آمد از سر کار بیماری و قد خمیدن آموخت..

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

@علی عکس آواتارت چقدر قشنگه!!!!!!!!!! ینی گذاشتمش رو صفحه گوشیم... البته با اجازه ها...

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

بچۀ علی @علی تو بغلش میشاشه، علی هم بچه رو میزاره رو زمین روش.... (بوووووووق)

این ارسال را بازنشر کرده است.
علی
علی

@♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥ چربى خون داشته, دکتربهش میگه: روزى ۶ کیلومتر راه برو! بعد از۳ ماه زنگ میزنه میگه: من الان لب مرزم چه کار کنم

این ارسال را بازنشر کرده است.
Glee
Glee

گردوي سياه كوچولو...گردوي سياه كوچولووووووو... ببين اگه كسي تورو برهنه كنه دستاي خودش سياه ميشه... تو غصه نخور....... خواستم بگم فك نكني از دست ما دنبالرياي كپي پيستي در امان مي موني... هممون حداقل 5 بار بايد تورو كپي پيست كنيم كه خيالمون راحت شه... خلاصه تو غصه نخور

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
آرمان
آرمان

بعضی دخترا هستن تو 20 سالگی ازشون بپرسی چند تا خواستگار داشتی تا الان؟ میگن 30 تا !! بعد که دقت میکنی میبینی تمام پسرای فامیل تا درجه 5 و تمام همکلاسیا و هر کی تو محل بشون نیگا کرده یا لبخند زده رو تو لیست فرض کردن !!! ینی لایک به دلِ خجسته شون...همینان که 100 سال عمر میکننا... والا به خدا

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن کلاغه سفارش چایی میده چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار مهموندارمیگه چرا این کارو کردی؟ کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی! چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار مهموندار میگه : چرا این کارو کردی؟ کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی ! بعد از چند دقیقه کلاغه چرتش میگیره خرسه که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه ... مهموندارو صدا میکنه میگه یه قهوه براش بیارن قهوه رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟ خرسه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپیما میبرن که بندازنش بیرون خرسه که اینو میبینه شروع به داد و فریاد میکنه کلاغه که بیدار شده بوده بهش میگه: آخه خرس گنده تو که بال نداری مگه مجبوری پررو بازی دربیاری!!!!!!!! نکته مدیریتی : قبل از تقلید از دیگران منابع خود را به دقت ارزیابی کنید...

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

... و ثانیه ثانیه در گذر است... یادت نرود اینجا کسی هست که به اندازۀ تمام برگهای رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد... پیشاپیش یلدا مبارک... @nooshin

این ارسال را بازنشر کرده است.
nooshin
nooshin
در Im in love

چقدر کم توقع شده ام !!! نه آغوشت را میخواهم ٰ نه یک کلام محبت آمیز. . . نه حتی بودنت را . . . همین که بیایی و از کنارم رد شوی کا[!]ت . . . مرا به آرامش می رساندٰ حتی اصطکاک سایه هایمان

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
nooshin
nooshin

خواهرم من بابت مردان سرزمينم ازتو عذرميخواهم ...مرداني که غيرت را کنارگذاشته اند تعصب بردوش گرفته اند .مرداني که برتو چشم ميدرانند مرداني که با چشمان هيزشان تو را ميپايند .........مرداني که به اسم مواظبت از تو، تو را زنداني ميکنند ... ...مرداني که درخيابان آزادي را ازتو ميگيرند .مرداني که تو را وسيله اي براي فرونشاندن هوس خويش ميدانند ... خواهرم تو مواظب خودت باش،من چشمم از مردان سرزمينم خون ميگريد تو مواظب خودت باش

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
در مادر...

گرپادشاه عالمی ، بازهم گدای مادری...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
در مادر...

قربان وجودت که وجودم ز وجودت بوجود آمد، مادر...

این ارسال را بازنشر کرده است.