دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

من برای گفتن حرفی میان شما آمده ام... درباره »
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
مرد - مجرد
امتیاز: 2853

دنبال‌شدگان

(536 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(375 کاربر)

گروه‌ها

(56 گروه)

بازدید

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

بـعـضـی وقـتـها نـمـیـفـهـمـه کـه چـقـدر ...

nooshin
nooshin
در Im in love

‫هــمـه ی ِ قـراردادهــا را کـه روی‬ کـاغـذهـای بـی جـان نـمی نویسنـــــ....ــــد ! بــعـضی از عـهـدهــا را روی قــلـب هـای هــم مـی نــویــسـیـم ... .. حـواست به ایـن عـهـدهـای غـیـر کـاغـذی بـاشـد ... شـکـسـتَنـشـان یـک آدم را مـی شـکند !

این ارسال را بازنشر کرده است.
علی
علی

@♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥ از ماه عسل برميگرده ازش ميپرسن : خوش گذشت؟ ميگه : خيلى. ميگن : خانمت پس چرا گريه ميكنه؟ ميگه : آخه اينو فراموش كرده بودم ببرمش!

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
exps29750_HC58313D194(1).jpg ♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

@پـــری‌ســــا تولدت مــــــــــــــــــــــــــــــــ بــــــــــــــــــــــــــــــــــ ارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این هم کیک تولدت. چون بیشتر پیام های تبریک تکراری هستن دیگه همینجوری ساده گفتم.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
nooshin
nooshin

سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند !‬من را انتخاب کرد ...دستی به تنه ام کشید ، تبرش را در آورد و زد .. زد .. محکم و محکم تر !به خود میبالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود !...سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود ...مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردی... خشک شدم .... بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می مونه .. ای تبر به دست ، تا مطمئن نشدی تبر نزن ! ای انسان ، تا مطمئن نشدی ، احساس نریز .. زخمی می شود ... در آرزوی تخته سیاه شدن ، خشک می شود

این ارسال را بازنشر کرده است.
دیانا
8d2d622ed402.jpg دیانا

وضع مرغا بعد از گرون شدن تخمشون!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
BaHaRe
BaHaRe

دلـم مـی خـواسـت ديـشـب كـ ه خـوابـم نـمـی بـرد، بـهـت اس ام اس مـیدادم : هـی! بـعـدش تـو مـی گـفـتـی : چـی شـده!؟ مـی گفــتـم:هـيـچـی : ( بـعـد بـاز تـو مـی گـفـتـی: زنـگ بـزنـم بـهـت تـا آروم بـشـی!؟ مـنـم مـی گـفـتـم: دلـم زنـگ نـمـی خـواد كـه : ( فـقـط مـی خـواسـتـم تـنـهـايـی بـيـدارنـبـاشـم! بـعـد تـو بـوسـم مـی كـردی : x اونـوقـت چـشـام از بـودنـت گـرم مـی شـد ُ خـوابـم مـی بـرد : ( امـا خـب نـبـودی كـ ه.. : | : (

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
nooshin
nooshin

طی مسابقه دو استقامت در کرج به دلیل منحرف شدن @♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥ از مسیر مسابقه مسئولان پس از شش ماه تلاش توانستند او را حوالی یونان به ضرب گلوله متوقف و پیکر پاکش را به میهن اسلامی بازگردانند

این ارسال را بازنشر کرده است.
nooshin
nooshin

‫داشتم واسه امتحان تو خونه تقلب مینوشتم،داداشم به مامانم به شوخی گفت: ببین داره چیکار میکنه...تقلب مینویسه؟؟!! مامانم اومد تقلب رو پاره کرد..موند چی بگه.......گفت ما تو این خونه نماز میخونیم!!!!سلامتی همه مامانا

این ارسال را بازنشر کرده است.
◕‿◕  YASAMAN  ◕‿◕
◕‿◕ YASAMAN ◕‿◕

به سلامتیه اون پسری که 10سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت,20 سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت,30 سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه باباش گفت چرا گریه میکنی ؟ گفت: آخه اونوقتا دستت نمیلرزید...!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
nooshin
nooshin

من خدارادارم کوله بارم بر دوش،سفری میباید تا ته تنهایی محض، هرکجا لرزیدی ازسفرترسیدی،فقط آهسته بگو من خـــــدارا دارم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

من از شوق به دریا زدم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
nooshin
nooshin

پارسال سال همت مضاعف بود همش تعطیل بود؛ امسالم که سال جهاد اقتصادی بود همش اختلاس بود؛ یه سال عفت و حجاب بذارین مردم یذره خوش بگذرونن

این ارسال را بازنشر کرده است.
nooshin
nooshin

هنوز هم هستند دخترانی كه تنشان بوی محبت خالص می دهد ... بكرند ,نابند ,لمس نشده اند! آری ، هنوز هم هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! پاك اند ...هنوز هستند پسرانی که بوی مردانگی می دهند‬ در دستانشان عزت یک مرد ، یک مرد واقعی لمس می شود ,می شود روی حرف و قول هایشان حساب کرد ....هنوز آدم هایی از جنس فرشته پیدا می شود / هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! اما هستند !!!!

و 3 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
nooshin
nooshin

من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام‬ ,چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم ,یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است ,میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟

این ارسال را بازنشر کرده است.