دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

من برای گفتن حرفی میان شما آمده ام... درباره »
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
مرد - مجرد
امتیاز: 2853

دنبال‌شدگان

(536 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(375 کاربر)

گروه‌ها

(56 گروه)

بازدید

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

بـعـضـی وقـتـها نـمـیـفـهـمـه کـه چـقـدر ...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه وقتی در حال گریه كردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می كنی؟ هیزم شكن گفت كه تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. '' آیا این تبر توست؟ هیزم شكن جواب داد: '' نه " فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید كه آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شكن جواب داد : نه فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبرتوست؟ جواب داد: آره فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد. یه روز وقتی هیزم شکن داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب... (هههههههه )

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

بهش گفتم حقیقت رو بگو تا روشن شم... اما وقتی حقیقت رو گفت کلا خاموش شدم...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

دیروز را هم دوست دارم... چون طعم آن هر چه که بوده... اگر خوب و شیرین، پر از یادها است... و اگر تلخ و بد، اکنون چندان بر جای نیست... و تنها یک باد گنگ است...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

لازم است گاهی با خودم رو راست تر از این باشم که هستم...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

انسان گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

... لزومی نداره همانقدر که تو برای من عزیزی، من هم برایت عزیز باشم...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

شاید... باور هایم باشند...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

آنها که دوستشان می دارم می توانند دوستم نداشته باشند...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

هر روز باید تمرین کرد... دل کندن از زندگی را...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

مامانم واسم انار دون کرد آورد... ... بعدشم اینکه

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

دخترک شانزده ای ساله بود که برای اولین بار عاشق یک پسر شد. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد... سلامتی همه دخترها مخصوصا...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

شخصی را به جهنم می بردند . در راه بر می‌گشت و به عقب خیره می‌شد . ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید . فرشتگان پرسیدند چرا؟ پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد ... او امید به بخشش داشت...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی...

♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥
♥♥♥ ســعــیــد ♥♥♥

چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است...