Anonymous
اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .
Anonymous
من برای سالها مینویسم…سالها بعد که چشمانت عاشق میشوند… افسوس که قصه ی مادر بزرگ راست بود دوستان من همیشه یکی بود یکی نبود …
Anonymous
چند تکه از تو پریشان افتاد ته فنجانی که فالم را می گرفت… می گفت آرام نیستی و فردا هیچ نامه ای نخواهد آمد…
Anonymous
من که به هیچ دردی نمیخورم … این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند …
Anonymous
اولین خنده ز بی دردی بود آخرین گریه ز بی درمانی
Anonymous
آنکه می رود فقط می رود ولی آنکه می ماند درد می کشد ، غصه می خورد ، بغض می کند ، اشک می ریزد و تمام اینها روحش را به آتش می کشد و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر می شود … آری ، این است خاصیت عشق یک طرفه …
Anonymous
دیر آمدی ؛ بودنم در حسرت خواستنت تمام شد …
Anonymous
دنیا اونقد کوچیکه که آدمایی رو که ازشون متنفری هر روز میبینی ولی اونقدر بزرگه که اونی که دلت می خواد رو هیچوقت نمیبینی …
Anonymous
حتی دوباره لبخند زدن هم دل میخواهد که من دیگر ندارم !
Anonymous
گاهی از خیال من گذر می کنی … بعد اشک می شوی … رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من …
Anonymous
کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ، به جای اینکه بپرسه “چته ؟ چی شده ؟” ؛ بغلت کنه و بگه “گریه کن” …
Anonymous
بهار من مرا بگذار و بگذر رهایم کن برو دلدار و بگذر من عادت می کنم اینجا به غمها مرا پر کن از این اجبار و بگذر…