Anonymous
اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .
Anonymous
و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد... روزگار غریبی است نازنین... آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد..
Anonymous
شبی مست رفتم اندر ویرانهای ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانهای نرم نرمک پیش رفتم در کنار پنجره تا که دیدم صحنهٔ دیوانهای پیرمردی کور و فلج در گوشهای مادری مات و پریشان همچنان پروانهای پسرک از سوز سرما می زند دندان به هم دختری مشغول عیش و نوش با بیگانهای پس از آن سوگند خوردم مست نروم بر در خانهای تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانهای
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نمیتوان مالک همسر شد ،نمیتوان مالک فرزند شد ،نمیتوان مالک شاگرد شد، نمیتوان مالک مردم شد.... هیچ چیز به اندازه حس تملک دشمن عشق نیست.
Anonymous
پرواز چه لذتی دارد؟ وقتی زنبور کارگری باشی که نتوانی عاشق ملکه بشوی
Anonymous
گاﻫﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﻻﺯﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺒﺮﯾﻢ ﯾﺎﺩ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﺒﻮﺩﻧﺸﺎن ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ !
Anonymous
امروز ذهنم پر است، از يك ماديان و كره اش فردا، برايت شعري عاشقانه خواهم نوشت
Anonymous
كاجهاي كهن پيامبراني-نه در اعصار قوم يهود كه در صورت سيرت، از ما بزرگ ترند از ما، مايي كه عطر كارخانجات فرانسه كفاف زدودن هفت روز تعفن تجريداتمان را نمي دهد به تضادها چشم دوختن،جز سر درد عايدي نخواهد داشت كودكيمان را باختيم،
Anonymous
ah ah ah...shomaha cheghad bi halin....khob engar inja sard khonas ya majlese tarhime kasi.....ma mirim inja jaye ma nist
Anonymous
باوقار......موتورمو دوس داری یا صاحبشو؟