Anonymous
اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مردی که تنها به راه میرود با خود میگوید در کوچه میبارد و گرما در خانه نیست حقیقت از شهر زندگان گریخته است،من با تمامِ حماسه ام به گورستان خواهم رفت وتنها چرا که به راستی، کدامین همسفر میتوان اطمینان داشت؟
Anonymous
و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد... روزگار غریبی است نازنین... آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است نور را در پستوی خانه نهان باید کرد..
Anonymous
دل من زنده میگردد به بوی وصل دلداران دماغم تازه میدارد نسیم وعده یاران الا ای صبح مشتاقان بگو خورشید خوبان را که تا کی ذره سان گردند در کویت هواداران شبی احوال بیماران بپرس از شمع مومن دل که بیمارست و میسوزد همه شب بحر بیماران مرا ای لعبت ساقی ز جام لعل شیرینت بده کامی که در تلخی سر آمد عمر میخواران به هشیاران مده می را به مستان ده که در مجلس قدح خون در جگر دارد، مدام از دست هشیاران صبا از کوی او بویی، بجان گرمی دهد اینک نشسته بر سر کویند و جان بر کف خریداران بهر یک موی چون سلمان گرفتاریست در بندت گرفتارت کند ترسم، شبی آه گرفتاران
Anonymous
شما دوتا چتونه؟؟؟؟؟؟اه.....یکم بخندینن....شااااااااااااااد باشیییییییییییییییینننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن....والا ما که تنهاییم اینجوری داغون نیستیم....بخند جون مادراتون
Anonymous
شتاب مكن كه ابر بر خانه ات ببارد و عشق در تكه ای نان گم شود هرگز نتوان آدمی را به خانه آورد آدمی در سقوط كلمات سقوط می كند و هنگام كه از زمین برخیزد كلمات نارس را به عابران تعارف می كند آدمی را توانایی عشق نیست در عشق می شكند و می میرد.......... احمد رضا احمدی
Anonymous
ما از کنجکاوی دربارهی ابر گذشته بودیم ما فقط کنجکاو باران و صدای سنتور بودیم... ما نه عمق را دوست داشتیم نه امید را ما ساکنان خانه را گُم در صدای سنتور دوست داشتیم...
Anonymous
من گل رز دیده ام، نقاب که از چهره بردارد سفید و قرمز است اما چنین گلی بر گونه های معشوقم ندیده ام. عطر هایی هستند با رایحه ی دلپذیر بیشتر از رایحه ای که معشوق من با خود دارد. چشمان معشوقه ام بی شباهت به خورشید است مرجان بسیار قرمز تر از لبان اوست.
Anonymous
شکوه ِ دنیا همچون دایره ای بر روی آب است که هر زمان بر پهنای خود می افزاید و در منتهای بزرگی هیچ می شود.
Anonymous
نگاه کن، کوهها آسمانِ بلند را میبوسند و موجها همدیگر را در آغوش میگیرند خواهر-گل اگر از برادرش اکراه کند بخشیده نمیشود و آفتاب زمین را در آغوش میگیرد و پرتوهای ماه دریا را میبوسند چیست ارزشِ این کارِ دلانگیز اگر تو بر من بوسه نزنی؟ پرسی بیش شلی