دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Anonymous

هر روز همان روز را زندگي كن و بدين سان تمامي عمر را به كمال زيسته اي درباره »
Anonymous
مرد - مجرد
امتیاز: 8075

دنبال‌شدگان

(2354 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(445 کاربر)

گروه‌ها

(182 گروه)

بازدید

Anonymous
Anonymous

اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .

Anonymous
Anonymous

وقتی کسی در کنارت هست،خوب نگاهش کن به تمام جزئیاتش... به لبخند بین حرف هایش.. به سبک ادای کلماتش، به شیوه ی راه رفتنش،نشستنش.. به چشم هاش خیره شو.. دستهایش را به حافظه ات بسپار... گاهی آدم ها انقد سریع میروند،که حسرت یک نگاه سرسری را هم به دلت میگذارند

Anonymous
Anonymous

گاهی پای کسی میمانی .... که نه دیدی اش .... نه میشناسی اش ....... فقط حسش کرده ای .... تجمسمش کرده ای ... پشت هاله ای از نوشته های مجازی روی پیج مجازی اش ... که هر روز میخوانی و در جوابش میگویی .... لایک ....

Anonymous
Anonymous

ایستاده و آرام به سمت آینه میخزم با اظطراب دلهره آور تعویض چشم ها وتازه می‌شود دل از تماشای دو مروارید درخشان بر کیسه پاره پوره ی صورتم. جهان پر از لبخند و پروانه سفید بود!!!!!! کدام بود؟ این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرام دیدارش کردم؟

Anonymous
Anonymous

@AmirMasoud Dvc معتاد

Anonymous
Anonymous

آه از این دنیای بی رنگ و سرد....ما به همخون همدیگر رحم نداریم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Anonymous
Anonymous

بر پرده هاي در هم اميال سر كشم نقش عجيب چهره يك ناشناس بود نقشي ز چهره يي كه چو مي جستمش به شوق پيوسته ميرميد و به من رخ نمي نمود يك شب نگاه خسته مردي بروي من لغزيد و سست گشت و همانجا خموش ماند تا خواستم كه بگسلم اين رشته نگاه قلبم تپيد و باز مرا سوي او كشاند نو ميد و خسته بودم از آن جستجوي خويش با ناز خنده كردم و گفتم بيا بيا راهي دراز بود و شب عشرتي به پيش ناليد عقل و گفت كجا مي روي كجا راهي دراز بود و دريغا ميان راه آن مرد ناله كرد كه پايان ره كجاست چون ديدگان خسته من خيره شد بر او ديدم كه مي شتابد و زنجيرش به پاست

این ارسال را بازنشر کرده است.
Anonymous
Anonymous

به شبنمی‌می‌ماند آدمی و عمر چهل روایتش، به لحظه رویت نور بر سطح سبز برگی می‌لغزد و بر زمین می‌چکد.... تا باری دیگر و کی؟ و چگونه؟ و کجا؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
Anonymous
Anonymous

پا برهنه با قافله به نا معلوم میروم با پاهای کودکی ام! عطر پریکه ها مسحور سایه ی کوه که می‌برد با خود رنگ و نور را! پولک پای مرغ کفش نو کیف نو جهان هراسناک و کهنه و آه سوزناک سگ! سال های سال است که به دنبال تو میدوم پروانه زرد، وتو از شاخه ی روز به شاخه ی شب می‌پری و همچنان..

Anonymous
Anonymous

ما تماشا چیانی هستیم که پشت درهای بسته مانده ایم! دیر امدیم! خیلی دیر... پس به ناچار حدس می‌زنیم، شرط میبندیم، شک میکنیم ... و آن سوتر در صحنه بازی به گونه ای دیگر در جریان است.

Anonymous
Anonymous

بر گردن عشق ساده ام که انگشترش نخی ست، گلوبند زمردین شعر مرا باور نمی‌کند کسی ... لعنت به شعر و من!

این ارسال را بازنشر کرده است.
Anonymous
Anonymous

شب و روزت همه بیدار که آید شاید، کور شد دیده بر این کوره ره شاید ها. شاید ای دل که مسیحا نفست آمد و رفت، باختی هستی خود بر سر می‌آید ها

این ارسال را بازنشر کرده است.
Anonymous
Anonymous

این همه نفی درد جان فرسای دگردیسی جهان است بر جان هنر، تا از کرم کور بی دست و پا پروانه ای بسازد هزار رنگ!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Anonymous
Anonymous

آزاد، جسور، شاد آن سان که کودکی یتیم در اولین روز مرگ پدرش گل باران بوسه و سلام و دلداری می‌شود! در اولین دیدار با کلام تو این خواب ها را تعبیر شده خواهم یافت! با گرما و خیال یا سرما و عشق پیش کش آن که عطرش ملکه ی همه عطرهاست یک لبخند دو تار مو وسه سلام این چنین جهان در چشمان کهنه ام تازه می‌شود در نور باران گور ساده ام

Anonymous
Anonymous

به آتش نگاهش اعتماد نکن ! لمس نکن ! به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند، به سرزمینی بی رنگ ! بی بو و ساکت آری، بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو ! اگر خواستار جاودانگی عشقی

این ارسال را بازنشر کرده است.
Anonymous
Anonymous

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرك می كنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند و اندكی سكوت...