دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Anonymous

هر روز همان روز را زندگي كن و بدين سان تمامي عمر را به كمال زيسته اي درباره »
Anonymous
مرد - مجرد
امتیاز: 8075

دنبال‌شدگان

(2354 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(445 کاربر)

گروه‌ها

(182 گروه)

بازدید

Anonymous
Anonymous

اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .

Anonymous
Anonymous

Anonymous
Anonymous

همه دوستان شب بخیر.....دوس ندارم شبمم صبح بشه...

Anonymous
Anonymous

اینکه یواشکی دلتنگش بشی خیلی بهتر از اینه بهش بگی و جوابی نگیری…

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Anonymous
Anonymous

نشانی ام عوض نشده هنوز در همین خانه ام…! فقط دیگر…زندگی نمی کنم !

این ارسال را بازنشر کرده است.
Anonymous
Anonymous

عجب بارشی بود بر جان من که چون رودی از عشق جریان گرفت هوای تو بود و خیال تو بود که دست مرا در خیابان گرفت حقیقت همین است ای نازنین که چشمت غزل داد و ایمان گرفت تو و کوچه و آن زمستان سرد و من برگ بودم که طوفان گرفت

Anonymous
Anonymous

کویر تنت را به باران زدند تن آسمان از عطش جان گرفت تو می رفتی و چشم من چشمه بود و من خیس بودم که باران گرفت

Anonymous
Anonymous

و من برگ بودم که طوفان گرفت و دیدم که این قصه پایان گرفت بهار تو آمد به دیدار من و آخر مرا از زمستان گرفت

Anonymous
Anonymous

مرا بسپار به یادت به وقت بارش باران اگر نگاهت به ان بالاست و در حال دعا هستی خدا ان جاست دعایم کن که من تنهاترین تنها نمانم

Anonymous
Anonymous

تـا شب زلـف تـو سرفـصل غزل خوانی‌هـاست زنـدگـینـامه ی مـن شـرح پـریـشانی‌هـــــاست بــــا تــــو مــن پـنـجـــره‌ای روبــه طـراوت دارم کــه بـهـار نـفـسش گـرم گـل افـشانـی‌هـاست

Anonymous
Anonymous

ز خانه بیرون می زنم اما کجا امشب شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب پشت ستون سایه ها روی درخت شب می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

Anonymous
Anonymous

چه کــــودکانـــــه گریستم، چه مـــــردانـــــه از من رد شدی!…

Anonymous
Anonymous

غبار کفشتیم رفیق! میخواستم بگم که مراقب باش واکسمون نزنی روسیاهمون کنی.

این ارسال را بازنشر کرده است.
Anonymous
Anonymous

نه، دنیا کوچک نیست وگرنه من هر روز نشانی خانه‌ات را گم نمی‌کردم و لابه‌لای سطرهای غمگین زندگی به دنبال ِ دست‌های تو نمی‌گشتم…

Anonymous
Anonymous

من برای سالها مینویسم…سالها بعد که چشمانت عاشق میشوند… افسوس که قصه ی مادر بزرگ راست بود دوستان من همیشه یکی بود یکی نبود …

Anonymous
Anonymous

چند تکه از تو پریشان افتاد ته فنجانی که فالم را می گرفت… می گفت آرام نیستی و فردا هیچ نامه ای نخواهد آمد…