Anonymous
اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .
Anonymous
- سایه انسان در روز های آفتابی ،همراه اولش محسوب می شود.
Anonymous
صدبار بدی کردی و دیدی ثمرش را نیکی چه بدی داشت ...! که دیدی ثمرش را ! هر کس به تو بد کرد، نیاور تو به رویش در فرصت مطلوب درآور پدرش را آنگاه اگر کینه تو کم نشد از او بعد از پدرش، گیر سراغِ پسرش را خوب است که آدم به کسی بد ننماید خوب است بپاید همه دور برش را یا اینکه اگر کار بدی کرد، بداند باید به طریقی بکند پاک اثرش را آنکس که خرش میرود آنجا که نباید حتماً نگرفته جلوی کار خرش را آن یار که ارقامِ حسابش شده میلیارد باید که نگیرند جلوی سفرش را برعکس، بگویند هنر کرد که دررفت در گینس هم ثبت کنند این هنرش را در راه اگر رد شده باشند ز ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مُشـــرکان کز هر ســـــــلاحی فتنه و شــر میکُنند ----- از عـبا هنگامه وز عمّـــامه محشـر میکنند این محبت محتسب با دکّـــــــهۀ گـــــــــبران نــکرد ----- کایـن گروه تُحفه با محراب و منبر میـکنند یک ســخن کز دل برآید برلب اینــــقوم نیســــــت ----- گرچه از بانگ اذان گوش فلک کر میــکنند در دل مــــــــــردم هراس کیفر انـــــدازنـــدگــــــــان ----- خود چــرا کمتر هراس از روز کیـفر میکنند سـاقیان کوثرند امّا شـــــب از دســــت خــمـــــــار -----پای خُم هم میـخزند و می بساغر میکنند در کمین اهــل ایــمــان بــا کمـند کیـــد و کـیـــــــن -----پشت هر سنگی که میابند سنگر میکنند
بازی با کلمات و دِل واژه ...
«نردبان خلق این ما و من است// عاقبت زین نردبان افتادن است// هرکه بالاتر رود ابله تر است// کاستخوان او بتر خواهد شکست»
بازی با کلمات و دِل واژه ...
«موی بشکافی بهعیب دیگران// چو بهعیب خود رسی کوری از آن»
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در اینجا میفرمایند که : «پیش چشمت داشتی شیشه کبود// زان جهت عالم کبودت مینمود»
بازی با کلمات و دِل واژه ...
درست نیست.....حق را با زبان نمیگیرند....با قانون گیرند
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در کارگه کوزه گری بودم دوش دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش هر یک به زبان حال با من گفتند کو کوزه گر و کوزه خرو کوزه فروش
Anonymous
شبی مست رفتم اندر ویرانهای ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانهای نرم نرمک پیش رفتم در کنار پنجره تا که دیدم صحنهٔ دیوانهای پیرمردی کور و فلج در گوشهای مادری مات و پریشان همچنان پروانهای پسرک از سوز سرما می زند دندان به هم دختری مشغول عیش و نوش با بیگانهای پس از آن سوگند خوردم مست نروم بر در خانهای تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانهای