دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Anonymous

هر روز همان روز را زندگي كن و بدين سان تمامي عمر را به كمال زيسته اي درباره »
Anonymous
مرد - مجرد
امتیاز: 8075

دنبال‌شدگان

(2354 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(445 کاربر)

گروه‌ها

(182 گروه)

بازدید

Anonymous
Anonymous

اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .

Anonymous
Anonymous

الا يا ايها الساقي ادر كاسا و ناولها كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها به بوي نافه اي كاخر صبا زان طره بگشايد ز تاب جعد مشكينش چه خون افتاد در دل ها مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم جرس فرياد مي دارد كه بربنديد محمل ها به مي سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد كه سالك بي خبر نبود ز راه و رسم منزل ها شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها همه كارم ز خودكامي به بدنامي كشيد آخر نهان كي ماند آن رازي كزو سازند محفل ها حضوري گر همي خواهي از او غايب مشو حافظ متي ما تلق من تهوي دع الدنيا و اهملها

این ارسال را بازنشر کرده است.
Anonymous
Anonymous

- سایه انسان در روز های آفتابی ،همراه اولش محسوب می شود.

Anonymous
Anonymous

صدبار بدی کردی و دیدی ثمرش را نیکی چه بدی داشت ...! که دیدی ثمرش را ! هر کس به تو بد کرد، نیاور تو به رویش در فرصت مطلوب درآور پدرش را آنگاه اگر کینه تو کم نشد از او بعد از پدرش‌، گیر سراغِ پسرش را خوب است که آدم به کسی بد ننماید خوب است بپاید همه ‌دور برش را یا اینکه اگر کار بدی کرد، بداند باید به طریقی بکند پاک اثرش را آنکس که خرش می‌رود آنجا که نباید حتماً نگرفته جلوی کار خرش را آن یار که ارقامِ حسابش شده میلیارد باید که نگیرند جلوی سفرش را برعکس، بگویند هنر کرد که دررفت در گینس هم ثبت کنند این هنرش را در راه اگر رد شده باشند ز ...

Anonymous
Anonymous

خیلی کصافطه.....دلم براش تنگ شده.....

Anonymous
Anonymous

من حاصل عمر خود ندارم جز غم در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم یک همدم باوفا ندیدم جز درد یک مونس نامزد ندارم جز غم

این ارسال را بازنشر کرده است.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

مُشـــرکان کز هر ســـــــلاحی فتنه و شــر میکُنند ----- از عـبا هنگامه وز عمّـــامه محشـر میکنند این محبت محتسب با دکّـــــــهۀ گـــــــــبران نــکرد ----- کایـن گروه تُحفه با محراب و منبر میـکنند یک ســخن کز دل برآید برلب اینــــقوم نیســــــت ----- گرچه از بانگ اذان گوش فلک کر میــکنند در دل مــــــــــردم هراس کیفر انـــــدازنـــدگــــــــان ----- خود چــرا کمتر هراس از روز کیـفر میکنند سـاقیان کوثرند امّا شـــــب از دســــت خــمـــــــار -----پای خُم هم میـخزند و می بساغر میکنند در کمین اهــل ایــمــان بــا کمـند کیـــد و کـیـــــــن -----پشت هر سنگی که میابند سنگر میکنند

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

«نردبان خلق این ما و من است// عاقبت زین نردبان افتادن است// هرکه بالاتر رود ابله تر است// کاستخوان او بتر خواهد شکست»

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

تاب ندارم تا بگم این جمله را : «زآنهمه بانگ و علا لای سگان// هیچ واماند ز راهی کاروان؟»

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

«موی بشکافی به‌عیب دیگران// چو به‌عیب خود رسی کوری از آن»

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

در اینجا میفرمایند که : «پیش چشمت داشتی شیشه کبود// زان جهت عالم کبودت می‌نمود»

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

درست نیست.....حق را با زبان نمیگیرند....با قانون گیرند

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

اشتباهت اینجاس...آنکه زبان به کام گیرد لال نیست...ولی آنکه بیجا حرف زند وراج است

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

در عجبم دانشجویی یا فضول

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

در کارگه کوزه گری بودم دوش دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش هر یک به زبان حال با من گفتند کو کوزه گر و کوزه خرو کوزه فروش

Anonymous
Anonymous

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ای ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای نرم نرمک پیش رفتم در کنار پنجره تا که دیدم صحنهٔ دیوانه‌ای پیرمردی کور و فلج در گوشه‌ای مادری مات و پریشان همچنان پروانه‌ای پسرک از سوز سرما می زند دندان به هم دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه‌ای پس از آن سوگند خوردم مست نروم بر در خانه‌ای تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه‌ای