صلاح كار كجا و من خراب كجا ببين تفاوت ره كز كجاست تا به كجا دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس كجاست دير مغان و شراب ناب كجا چه نسبت است به رندي صلاح و تقوي را سماع وعظ كجا نغمه رباب كجا ز روي دوست دل دشمنان چه دريابد چراغ مرده كجا شمع آفتاب كجا چو كحل بينش ما خاك آستان شماست كجا رويم بفرما از اين جناب كجا مبين به سيب زنخدان كه چاه در راه است كجا همي روي اي دل بدين شتاب كجا بشد كه ياد خوشش باد روزگار وصال خود آن كرشمه كجا رفت و آن عتاب كجا قرار و خواب ز حافظ طمع مدار اي دوست قرار چيست صبوري كدام و خواب كجا
الا يا ايها الساقي ادر كاسا و ناولها كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها به بوي نافه اي كاخر صبا زان طره بگشايد ز تاب جعد مشكينش چه خون افتاد در دل ها مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم جرس فرياد مي دارد كه بربنديد محمل ها به مي سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد كه سالك بي خبر نبود ز راه و رسم منزل ها شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها همه كارم ز خودكامي به بدنامي كشيد آخر نهان كي ماند آن رازي كزو سازند محفل ها حضوري گر همي خواهي از او غايب مشو حافظ متي ما تلق من تهوي دع الدنيا و اهملها
با شما هستم آره خود شما که داری این کتیبه رو میبینی خوب نگاش کن ببین با چه زجری باید غذا بخوره حالا بیا دستامون بالا کنیم بلند بگیم الهی شکر که سلامتم قدر نعمت هایی که دارید بدونید خدایا شکـــــــ ــــــرتـــــ ــــــــ ....