بیکران آسمان
زنــــدگی هماننـــد پـــــانتــــومیــــم است... حـــرف دلــــت را به زبـــــان بیاوری...!! باختـــــی...!!!
بیکران آسمان
همیشه به مرز ِ خودباوری میرسیم ، به خودش نه !
بیکران آسمان
در زندگی ، سگهایی هست که آدم را گاز میگیرند ...
بیکران آسمان
مدتهاست که فهمیده ام , دلتنگی در من خودش را به شکل عصبانیت در می آورد و بر سرِ عاملِ دلتنگی آوار می شود ... آواری سهمگین و قدرتمند !
بیکران آسمان
نیستی و اتفاق های تلخ ساده می افتند ... نیستی و ترس های کوچک بزرگ می شوند ... و مهم نیست چند شنبه است ! و مهم نیست ساعت چند است ! چه احمقانه زنده ام ... چه وحشیانه نیستی ... !!
بیکران آسمان
به ماه میمانی : در برکه نزدیک وُ ، در آسمان دور ...
بیکران آسمان
آدم است دیگر ! گاهی مثل ماهیِ درون تُنگ ، فکر میکند خانهاَش دریاست !
بیکران آسمان
ای عشق! برای نجاتِ جهانْ کفایت نمیکنی دیگر...
بیکران آسمان
گـاهــی اوقـات پـایـان دادن بـه یک رابطه ی عـاشقانه ی بی سرانجام و بدون نتیجه بهتـر است از نگهداشتن رابطه ایـی که در آن عشق ذره ذره به بی تفاوتی و گاهی تنفر تبدیل بشه ...