@ﬡᖲᗩᖇᗩ اینجا آنقدر شاعرانه دروغ میگویند و آنقدر در دروغ هایشان شاعرمیشوند که نمیدانم دراین سرزمین بااین همه فریب چگونه است که دلم هنوز خواب باران را دوست دارد !!!
چه جنگی راه افتاده بین دل و غرور ... دل تو را میخواهد ... مدام میگوید به دنبالت بیایم ... و غرور پاهایم را بسته ... تــو نترس ... جایت امن است ... قربانی این جنگ "منـم
تو این هوای سرد که آدم یخ میزنه استادِ الاغ برگشته میگه کلِ پنجره های کلاسُ تا آخر باز کنید پرده ها رو هم جمع کنید هوا عوض شه اونوقت من کجا نشسته بودم؟ دقیقا زیرِ پنجره ینی به معنای واقعی یخ زدم