ﬡᖲᗩᖇᗩ
و مـــن همچنـــان در کنـــارت همان جـــای خـــالی ام. [بدون هیچ کلمه ی مناسبی!]
ﬡᖲᗩᖇᗩ
بیصــــدا فرو میریـــزم زیر حجمـــی از سکوتت یک بار دست ِ کم مـــرا به نام کوچکـــم صـــدا بـــزن! ...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
برای قدم زدن با تو هر از گاهی از خودم بیرون می زنم، روحم هنوز به خانه بر نگشته!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
من تـــــو را نمی سرایم !..تو ...خودت در واژه ها می نشینی ..!خودت قلم را وسوسه می کنی !!و شعر را بیدار می کنی !! .
ﬡᖲᗩᖇᗩ
پـُــرم از التهابِ خواستن تو