ﬡᖲᗩᖇᗩ
شب را خاموش کن بگذار بتابد چشمهایت!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
آدمها که دارن از احساسشون حرف میزنن ، اول جمله هاشون یک (فعلا) بزارید ؛ اینطوری شاید بشه باور کرد ، البته با تاکید روی شاید …
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دیدی غزلی سرود؟ عاشق شده بود. انگار خودش نبود عاشق شده بود. افتاد.شکست . زیر باران پوسید آدم که نکشته بود . عاشق شده بود
ﬡᖲᗩᖇᗩ
من رفتنی نبودم! تو بند کفشهایم را محکمتر کردی…
ﬡᖲᗩᖇᗩ
مثل یک پالتوی خزدار بود قصه باهم بودنمان! از ترس خراب شدنش کمتر سراغش می رفتیم!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
نه رضاست ! نه ضامن آهو ! اما هرچه هست خیلی غریب است حال این روزهای من !
ﬡᖲᗩᖇᗩ
چه درد بدیست بزرگ شدن دردهایت قبل از خودت !
ﬡᖲᗩᖇᗩ
آرامــش ظاهــرم گمــراهـت نکنــد آشفتــه تر از این حرف ها هستم...