βϊєћѕαѕ
وقـتـﮯ رفـتـﮯ یـآدمـــ بیــآور خـاطـرآﭠـﭟ را بـدهـمـــ بـبـرﮯ (!) خـودﭞ كـﮧ نـبـاشـﮯ بـﮧ چـﮧ كـارمـــ مـﮯ آیـنـد (؟) فـقـط ذره ذره نـآبـودیـمـــ را ضـمـانـﭟ مـﮯ كـننـد .
βϊєћѕαѕ
. راستش را بگو !!! وقتی دستم را گرفتی ، کدام خط دستم را دستکاری کردی که سرنوشتم از سر نوشته شد ؟
βϊєћѕαѕ
بعد از بیست و چند سال مهمون میاد خونمون حوصلشون سر میره ، ور میدارن فیلم ختنه سورون منه بدبختو میزارن میبینن …
βϊєћѕαѕ
شاید تو سکوت میان کلامم باشی … دیده نمیشوی اما من تو را احساس می کنم …