ღ♥ღβд®дNღ♥ღ
بی خیال این همه قانون ... بی خیال این همه ترس ... بی خیال دنیا با این همه قانونگذار بی قانون و بیخیال این همه محتسب بی حساب!! بی خیال این همه رسولان بی معجزه و معجزات بی رسول!! من ... من عاشق آزاد كردن نوازش و سیب از قفس بی تابی و ترسم ، حتی اگر به جرم خوردن سیب به زندگی تبعید شوم .... دستهایت را به من بده ... به جهنم كه مرا به جهنم میبرند، به خاطر عشقبازی با خیال تو.. تو ... تو خود ، بهشتی ...
ღ♥ღβд®дNღ♥ღ
شخصي مادر پيرش را در زنبيلي مي گذاشت و هرجا مي رفت، همراه خودش ميبرد. روزي حضرت عيسي او را ديد، به وي فرمود: آن زن کيست گفت مادرم است. فرمود: او را شوهر بده. گفت: پير است و قادر به حرکت نيست. پيرزن دستش را از زنبيل بيرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه نکبت! تو بهتر مي فهمی يا پيغمبر خدا؟





13 سال و 2 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 49 دقيقه قبل