میخوام چند لحظه نگاش کنی تویی که هر لحظه ناشکری میکنی ... تویی که تا یه سرما خوردگی میاد سراغت کلی آه ناله میکنی... این صحنه رو ببین .. اُمید به زندگی کردن تو چشماش میبینی؟؟.... ... بگو خدایا شکرت ...
دهه شصت یعنی دهه ای که ما در دوران جنگ تحمیلی قرار گرفتیم و دولت هم سیاست ازدیاد جمعیت را در پیش گرفت . در پیشانی نسل مــــــــــا :
مدارس - اینقدر شلوغ بود که مجبور شدند دوشیفته کنند . ولی حالا هر کلاس 17 نفر هم نمیشود .
کنکور - اینقدر ترافیک بود که از هر 10 هزار نفر ! یک نفر قبول می شد . یادش بخیر وقتی تو دانشگاه قبول شدیم تا یک هفته مهمانی و سور می دادیم ! ولی حالا از هر یک نفر دو نفر قبوله ! امروزه قبولی در کنکور مثل اینکه انگاری یک کیلو سیب زمینی خریده باشی !!
خدمت سربازی - اینقدر تعدادمان زیاد بود که قانون خرید خدمت و هزار تا راه دررو برای خدمت بوجود اومد . مازاد بودیم . میدان های صبحگاه مملو از کله های کچل دهه شصتی بود ! ولی حالا خدمت را 24 ماه کردند !
شغل و کار - هم که نگو . هر جا میری میگن : پارتی داری ؟ سهمیه داری ؟ سابقه کار چی داری ؟ و ... خوب اگه ما اینها رو داشتیم که دنبال کار نمی دویدیم . ای کاش مدرک نداشتیم تا رنج و درد مان هم کمتر بود ! اکثر همسن و سالان مــــــــــا با مدرک لیسانس به بالا بیکار و منزوی هستند . چه می شود کرد ؟
پیر شدیم کسی بهمون نگفت بابا بزرگ !
ازدواج - درباره این مقوله حیاتی اظهارنظر را به دوستان می سپارم .
نظر من : با این تقدیری که روزگار برای ما دهه شصتی ها رقم زد ، بخاطر شرایط سخت ازدواج و مشکلات فراروی پیرجوانان دهه 60 ، بزودی نسل ما هم مانند دایناسورها ! منقرض می شود
مـن زنــم ! همان ضعیفـه ای که بوی تنش مردانگیـتـــ را بـه زانـو درمـی آورد ! مـن زنـم ! همان ناقـص العقلـی که تمـــام تـو را از چشمـانتــــ مـی فهمـد ! مـن زنـم ! همـان جـنـس دومی که تـو برایش اولیـن و آخرینـی ! مـن زنـم ! همـان زیبای لطیفی کـه با تمــام مردانگیـتــــ روزی هــزار بار اعتـراف می کنی بـدون مـن هیـــچ تـر از هیچـی ...





13 سال و 2 ماه و 28 روز و 5 ساعت و 58 دقيقه قبل