Alireza
زمانی "من و تو " بودیم و "دیگران" در کنارمان
حال " من و تو "هستیم اما "دیگران " بین مان . . .
Alireza
تو را خواستم ، برای خودت در مقابل "دیگران " تو نیز من را نخواستی ، برای " دیگران "
Alireza
بعضی وقتا آدما الماسی توی دست دارن بعد چشمشون به یه گردو می افته دولا میشن تا گردو رو بردارن الماسه می افته تو شیب زمین قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره میدونی چی میمونه؟ یه آدمو، یه دهن باز، یه گردوی پوک و یه دنیا حسرت!
Alireza
یک کشتی در حال بارگیری چندین هزار تن جوراب در چین است...همه با هم دعا کنیم ، سالم و به موقع برای روز مرد به ایران برسد. روز مرد بخوره تو سرتون...
Alireza
گاه رسیده ای و نمیدانی...
و گاه در ابتدای راهی و گمان میکنی رسیده ای...
مهم آغاز است ...
که گاه هیج روی نمیدهد..
و گاه می شود بدون آنکه خواسته باشی...
Alireza
بگزار سر به سینیه من تا که بشنوی آهنگه اشتیاقه دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده سر در کمند را