Alireza
خوابیده بودم،کابوس دیدم... ازخواب بلند شدم تا به آغوشت پناه ببرم... افسوس... یادم رفته بود که از نبودت به خواب رفته بود...
Alireza
اگر بر قله عمرم نشيني يا كنار چشمه ی حسم كمي ارام تر دستي بشويي بجاي اب بر روي لبانم به رنگ خون دلي نالان ببيني كه با بغزي به حد بي نهايت نشان از درد عمق جان،شنيدي از سر تقصيرو الحق استغاثه كه من مرغ شبم اما پي يك سر پناه بي اراده كرامت كرده ان را يك قفس،از جنس صدها درد و لابه بماند در تمام عمر،خوشحالم از همين حبس الامانه!
Alireza
طی اطلاعیه ای اعلام شد از این پس استقلالیها فقط با هماهنگی مجتبی جباری میتونن آب و غذا بخورن
Alireza
تا حالا دقت کردین که وقتی کوچیک بودیم یک فیلم میدیدیم وقتی فیلم تموم میشد میرفتیم تو یک اتاق تا کسی نباشه بعد ادای نقش اول فیلم رو در میاوردیم
Alireza
غنچه خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی پنهان است که بسیار نزدیک به ماست ولی ما کمتر از آنجا می گذریم و آن دل خود ماست
Alireza
من خدايي دارم كه در ان نزديكي است نه در ان بالاها مهربان و خوب و قشنگ و گاهگاهي سخن ميگويد با دل كوچك من ساده تر از سخن ساده من و او مرا ميفهمد و او مرا ميخواند و هيچ كس نميتواند او را فريب دهد
Alireza
به باغم یاسمن بودی چه میشد؟ / عروس این چمن بودی چه میشد؟ چرا چون باد رفتی از کنارم؟ / همیشه مال من بودی چه میشد . . . ؟
Alireza
رها کردی چرا دست دلم را؟ / به خاک و خون کشیدی حاصلم را مرا تو میکشی صدبار در روز / ولی من دوست دارم قاتلم را . . .
Alireza
سراسر خواب من کابوس، کابوس / ندارم در شبم فانوس، فانوس به دل آمد بگویم من تو را دوست / ولی لب وا نشد، افسوس، افسوس . . .
Alireza
قلب من جایگاه رفیقی است که شقایق ها حسرت آن را می خورند
Alireza
اگر راست است که هر کسی یک ستاره روی آسمان دارد، ستاره من باید دور، تاریک و بیمعنی باشد-شاید من اصلاً ستاره نداشتهام!»
Alireza
مچون باران باش ، رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن . . .
Alireza
کاش یک نفر بود و می گفت ، همه آن من از آن تو باشد
وقتی دلت میگیرد