Bihoviat
دستم خورد اینترنت اکسپلورر باز شد اومدم ببندمش زد رو شونم گف میبندی اصن تو چشاش اشک جم شده بوود گفتم نه بابا میخاستم مینمایزت کنم گف مرسی و رفت.
Bihoviat
دلگیـر نـبـاش
دلت کـــه گــیــر بـاشــــــد
رهــا نـمـی شــــوی
Bihoviat
چگونه تکه تکه های سهمم از تو را کنار هم بگذارم؟ چگونه بسازمت؟ آدم هـــــــا... فـرامـوش نـــمیکــــنند ... !! ... فــــــــقط ... دیـــگر ســـــــــــــــــــــاکت میشـوند ... هـمین....!
Bihoviat
سرد است ومن تنهایم چه جمله ای پر از کلیشه پر از تهوع جای گرم نشسته ای ومیخوانی سرد است یخ نمی کنی حس نمی کنی که من برای نوشتن همین دو کلمه چه سرمایی را گذرانده ام...
Bihoviat
چقدر دورتر از احساسم ایستاده ای... انجاکه تو ایستاده ای صدای مراهم نمی شنوی.. چه برسد به دلتنگی...
Bihoviat
باورکن واژه های تلخِ شیرینی که جاری می شوند ازذهنم برای خودت نیست برای روزهایی است که من هستم تو نیستی☻
Bihoviat
آتش زدن به یک سرنوشت کبریت نمی خواهد که... پا می خواهد... که لگد بزنی به همه ی دارایی یک نفر.. وبروی.
Bihoviat
ஜ۩ چرا غم ها نمي دانند كه من سلطان غم هايم ஜ۩
Bihoviat
امروز هم با بـــی تو بودن گذشتــــــ ... خوش به حال " یادمــــ " که همیشه با توستــــــــــ