Bihoviat
بعد سالها دخترک کبریت فروش را دیدم ... بزرگ و زیبا شده بود ... به او گفتم :کبریت هایت کو ؟ می خواهم این سرزمین را به آتش بکشم ... خنده ی تلخی کرد و گفت: کبریت هایم را نخریدن ... سال هاست تن می فروشم ....! میخری...؟!؟
Bihoviat
عجب خیاط ماهریست دنیا ...! دل هیچ کس را برای ما تنگ ندوخت ...!
Bihoviat
سکـــــــــــوت می کنـــــم . . . نه اینـــــــــــــــکه دردی نیسـت . . . گلویی نمــــــــانده برای فــــــــــریـــــاد . . .
Bihoviat
به سلامتی پدری که روحی سبک تر از بادکنک داره و غیرتی سنگین تر از کوه داره
Bihoviat
غمگینم... همانند پرنده ای که به دانه های روی تله خیره شده و به این فکر می کند که چگونه بمیرد...؟ گرسنه و آزاد یا سیر و اسیر.....
Bihoviat
بند کفشهایش را گره میزنند... محکم !!! باز کردن با خود اوست هنوز نمیداند... زندگی همین است برایش گره میزنند و او در باز کردن تنهاست!!!
Bihoviat
مهربانی تا کــــــــــی؟؟؟؟؟
بگذار سخت باشم و سرد!!!!!!!!!
باران که بــــــــــارید......چتر بگیرم و چکــــــمه......
خورشید که تــــــــــابید......پنجره ببندم و تـــــــــاریک......
اشک که آمـــــــــد......دستمالی بردارم و خشــــــک.......
او که رفـــــت نیشخندی بزنم و ســــــــــوت..........
Bihoviat
تو که نیستے ، "یلدا" بلندترین شب سال نیست اوج دلتنگیست...
Bihoviat
جوانيم رادركشتي كاغذي به ناخدايي سپردم كه هيچ گاه به دريانرفته بود...
Bihoviat
گاهي وقتهاچه ساده عروسك ميشويم!نه لبخندميزنيم نه شكايت ميكنيم فقط سكوت ميكنيم كه كسى نداند در دلمان چه ميگذرد…
Bihoviat
هيچگاه ويتريني نداشتم تا دلم را در ان به نمايش بگذارم در قامت يك فروشنده دوره گرد عاشق تو شدم از اين روست كه تمام خيابان هاي شهر عشق مرا ميشناسند.
Bihoviat
در مقابل وزش باد، عده اي ديوار مي سازند، بعضي ديگر آسياب بادي.
Bihoviat
ﺑﻌﻀﯿﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺗﻮ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺍﻭﻝ ﺣﺴﯽ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﻧﺪﺍﺭﯾﻦ
ﺑﻌﺪﺍً ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺟﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﺩﻟﺘﻮﻥ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﻭ ﺑﺒﯿﻦ!
ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯿﺸﻦ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﯾﻨﺖ !...