Nasim
تنهایی هامو بعد از این با قلب کی قسمت کنم واسه فراموش کردنت باید به چی عادت کنم تو داری از من میگذری٬ من باید از تو بگذرم چیزی نمی تونم بگم٬ باید بیفتی از سرم بعد از تو باید با خودم٬ تنهای تنها سر کنم یک عمر باید بگذره تا امشبو باور کنم
Nasim
بنـــد دلـــم را به بند کفـــش هایت گـــره زده بودم که هر جـــا رفتـی دلــم را با خود ببری غــــافل از اینکه تو پـــا برهنـــه می روی و بی خبــــر…
Nasim
با تو نیستم تو نخوان با خودم زمزمه میکنم من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی تو را کم اورده ام یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟ حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند با این همه واژه چه کنم؟ تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟ باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم باید خوب باشم من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی بی حوصله ام آسمان روی سرم سنگینی میکند روزهایم کش امده هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند چون من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد اما شبها.. وای از شبها هوای آغوشت دیوانه ام میکند دستام بد جوری بهانه دستانت را میگیرند تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم لالایی ها پیشکش من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم آه و...
Nasim
خواستم تا بار ديگر چيزی بنويسم اما نه قلم نوشت و نه کاغذ نوشته هايم را روی خود حک کرد چرا که هر دو دانستندکه بايد دوباره شرح و حال غم مرا بنويسند قلم در دستانم شکست وکاغذ ها به هوا رفتند افکارم به هم ريخت و چشمانم با بارش اشکهايش که پر از درد درون بود ارمغان تازه ای به گو نه هايم بخشيد اما در خيال خود هميشه اين رويا را می پروراندم که دوستت دارم اما من ساده دل به عشق تو داده بودم و هميشه با ياد نگاهت زندگی می کردم تو نداستی غرور من ، غرور عشق بود و سکوت من خواسته ی سرنوشت بود. هر چه نوشتم برای تو بود و هر چه خواندم به عشق تو بود تقدیم به آنکس که بی خبرازحضور من است ومن همیشه با خبر از اویم
Nasim
اگرپسري بر ضد دخترها حرفي زد بدونيد ازهمه بيشتر دنبال دخترهاست و براشون له له ميزنه!! حکايتش حکايت همون گربه هست که دستش به گوشت نميرسيد مي گفت پيف پيف بو مي ده! تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند ! تا حالا هر چي التماس کرده دختراي ناز ايروني که سهله يه وزغ ماده هم تحويلشون نگرفته!! توي دانشگاه نمره هاي ماکزيمم دخترا رو ديده و براي اينکه کسي نفهمه آي کيوش در حد کلوخه مجبوره بشينه براي دخترا حرف در بياره تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تميزي و خوشتيپي خواهرش مدام زدند تو سرش از اينکه با صد نوع مدل موي مختلف و خط ريشاي عجيب غريب نميتونه قيافه مثل اژدهاشو يه کم شبيه آدما بکنه به دختراي ايروني که با آرايش زيباتر ميشند حسودي مي کنه مي بينه يک نفر تو دنيا پيدا نميشه که فقط يه بار منتشو بکشه و بايد يه عمر ناز کش باشه مي بينه خيلي از مردا و پسراي اطرافش (وحتي خودش) حاضرند با اشاره يه خانم همه چي شونو فدا کنند اون وقته که به شدت ميسوزه.
Nasim
خدای من همان خداییست که بدون هیچ انتظاری همه را دوست دارد و وفادارترین معشوق هم اوست که انسان را پس از همه خطاها و دل دادن به دنیا و اهل دنیا در آغوش عشق میپذیرد
Nasim
امشب، دلتنگی سراغت را می گیرد و غم بر چشمان میهمان است... کاش می دانستی، انتظار برایم آهنگ مرگ است..
Nasim
تنهایی آدم ها به عمق دریاست ، ولی پر کردنش با یک لیوان محبت کافیه .
Nasim
خدایا وقتی ازم گرفتیو بهم بخشیدی ، فهمیدم که معادله زندگی ، نه غصه خوردن برای نداشته هاست و نه شاد بودن برای داشته ها . .
Nasim
بزرگترین درد دنیا اینه که ببینی اونی که تا دیروز درداتو میکشیده داره درد میکشه ! اون یه نفر مادره …
Nasim
<="" a=""> هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودی وز هر طرفی رفتم ، توراهبرم بودی با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنیدم برهرکه نظر کردم ، تو درنظرم بودی در خنده ی من چون گل ، درکنج لبم خفتی درگریه ی من چون اشک ، درچشم ترم بودی در صبحگاه عشرت ، همدوش تو میرفتم در شامگاه غربت ، بالین سرم بودی آواز چو می خواندم ، سوز تو به سازم بود پرواز چو میکردم ، تو بال و پرم بودی هرگز دل من بر تو ، یار دگری نگزید گر خواست که بگزیند ، یار دگرم بودی
Nasim
ازخدا پرسيدم : خدايا چطور مي توان بهتر زندگي كرد؟ خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير ، با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون هيچ ترسي براي آينده آماده شو . ايمان را نگه دار و ترس را به گوشه اي انداز . شك هايت را باو رنكن و هيچگاه به باورهايت شك نكن ... زندگي شگفت انگيز است ، فقط اگر بدانيد كه چطور زندگي كنيد . مهم اين نيست كه قشنگ باشي ، قشنگ اين است كه مهم باشي ! حتي براي يك نفر . مهم نيست شير باشي يا آهو ، مهم اين است كه با تمام توان شروع به دويدن كني . كوچك باش و عاشق .. كه عشق مي داند آئين بزرگ كردنت را بگذار عشق خاصيت تو باشد نه رابطه خاص تو با كسي موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن فرقي نمي كند گودال آب كوچكي باشي يا درياي بيكران... زلال كه باشي ، آسمان در تو پيداست ..
Nasim
دلم یک بغل شعر میخواهد یک مشت آغوش آبی آستانت باران ببارد لبخند بزنی نفس بکشم زیر چتر تو...
Nasim
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام