ب چن دلیل اینو گرفتم 1 شاستی بلنده هیچوقت کم نمیاری 2 جاااااااااا داره می تونی با برو بچ برین زیارت 3پولم تموم کردین دوتا کپه خاک جابجا میکنید کلی پول میگیرید 4هرکیم بی ادبی کرد بدونه پیاده شدن هفت جد آبادشو کتلت می کنید
بهش گفتم: چرا هر بار وایمیسی و از شوهرت کتک میخوری؟ گفت: اگر خودمو نندازم جلو، شروع میکنه خودش رو میزنه، اونقدر میزنه تا داغون شه،آخه موجیه دست خودش نیست ... ! همین بکوب لایکو ب افتخار همسر جانباز
نه فکر میکنی خیلی کم هستن...مثلا یه سایته دیگه هست....بچه ها کلا ساکت بودن...چیزی نگفتن و ازاون طرف طرفدارایه آقای روحانی دستشون به هرکی رسید مسخرش کردن و توهین کردن .......درصورتی ماهم بهشون تبریک گفتیم هم خواستیم تو جشن و شادی شون شریک باشیم ولی با یه سری رفتارا و حرفا و .... خودشون و ازهمه جدا کردن
شده بالاخره هرکسی یه نظر و رفتاری داره فاطمه جان نمیشه بد گفت بهشون یا منفور صداشون کرد به خدا این بچه ها خسته شدن از این همه گیر دادنا از این همه تو سری خوردنا دارن خودشونو تخلیه میکنن یه مدت که بگذره همون آدمای مهربونی میشن که بودن شما خودتو زیاد ناراحت نکن حرف گفته میشه ولی تو بعضی از حرفا نباید گوش شنوا داشت بلکه دروازه باید بود هر چی گفتن بیاد رد بشه به خدا همینجا خود من انقدر تهین شنیدم انقدر با پستاشون به من بد و بیراه گفتن که حد نداره میتونین برین از کسایی که منو میشناسن بپرسین من 4بار مسدود شدم و تازه مسدودیم باز شده ولی بیخیال بذار کار خودشونو بکنن
اره من همیشه با توین الکی مخالم ....چه بد...غیر صبوری کهتاحالا کاری نکردیم ماهم انتخابات قبلی دلمون میخواست شادی کنیم ولی وقتی رفتیم تو خیابون چیکارمیکردن....
اخه برام سوال شده برنده بشن هم توهین...بازنده میشن هم توهین ؟!!!
نمیدونم والله...ادم تو کار خیلیاشون میمونه!!و این رفتاراشون باعث میشه آدم دیدش نسبت به همه تغییر کنه...
خداخودش به کشورمون کمک کنه...خداکنه هم چی درست شه
اون آقای سیاه پوسته یه دونده حرفه ای با مدال المپیکِ از کنیا. اون آقای سفید پوست هم یه دونده ی اسپانیاییِ هست. آخر مسابقه بوده و اسپانیاییه میبینه که کنیاییه خیلی آروم داره میدوه، متوجه میشه که کنیاییه فکر میکنه مسابقه تموم شده،برای همین به جای اینکه یک برد کثیف بدست بیاره، میره پشت حریفش و خط پایان رو نشونش میده. اسم دونده اسپانیایی Ivan Fernandez Anaya و دونده کنیایی هم Abel Mutai هست.
یکی از پسرا نوشته بود كاش براي ازدواج هم مثل انتخابات عمل مي شد .چن تا نامزد توسط مامانم تاييد صلاحيت مي شدن ، مي يومدن دونه دونه از هنراشون و برنامه هاشون برام توضيح مي دادن ، بعد منم سر فرصت با بصيرت و اگاهي همسرمو انتخاب مي كردم . مهم تر اين ك : هر ٤ سال يك بار هم فرصت داشتم ي حماسه ي ديگري مي افريدم
یکی از دوستان تعریف میکرد: یادش بخیر با رفیقا پارسال رفتیم جمکران! کرممون گرفت بشینیم رو ویلچر! همین طور که مسخره بازی در میاوردیم رفتیم سمت مسجد جمکران! چشمتون روز بد نبینه بعد از ۵ دقیقه رازو نیاز(من حواسم نبود کجام) از روی ویلچر بلند شدم که برم بیش بقیه که دیدم ملت یجوری نگام میکنن! یه نگاه به خودم یه نگاه به ویلچر!تازه فهمیدم جه غلطی کردم! نامردا امون ندادن در برم فقط التماس میکردم با شلوارم کاری نداشته باشن (فکر کرده بودن شفا گرفتم ) پیرهنمو تیکه تیکه کردن عاخرش طوری شد که با ویلچر تا هتل رفتیم ..! اصن یه وضی....یه شفاییی یه فرهنگی یه مملکتی
اینترنتم کند شده!
13 سال و 3 ماه و 6 روز و 18 ساعت و 33 دقيقه قبلبه سرعت لاکپشت رسیده
دوینا چی شد 
13 سال و 3 ماه و 6 روز و 18 ساعت و 33 دقيقه قبل
مال منم ی دوره مثل هلللللللللزون شده بود 
13 سال و 3 ماه و 6 روز و 18 ساعت و 32 دقيقه قبل@خاتـــــღـــــــون ツ شومام بفرما





13 سال و 3 ماه و 6 روز و 18 ساعت و 27 دقيقه قبلهلزونو با اون ه می نویسند سوادتو بخورم آفرین










13 سال و 3 ماه و 5 روز و 23 ساعت و 20 دقيقه قبل