پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۸
پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۸/۳۰
نیمخوای بیای عزیم؟
الان میام دارم بند کفشمو می بندم!!
پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۹
پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۹/۳۰
هنوز بند کفشتو نبستی؟؟
ااااااَه چقد زنگ میزنی اومدم دیگه!!
پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۱۰
پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۱۰/۲۰
پسر: میخوای دیگه نریم؟
دختر: از اولشم نمیخواستی بیای اگه دوس نداری نیا من تنها میرم!
.
.
تو مهمونی: خدا نکنه یه دختر باشه احساس کنه از خودش بهتره
تو دیگه باید تا آخر فقط ذل بزنی تو دیوار
.
.
موقع برگشتنم که نه باهات حرف میزنه نه جوابتو میده فقط از پنجره ماشین بیرونو نگاه میکنه!!!
حتما میپرسی چرااااا؟!!
چون ۱۰۰٪ تو تو مهمونی یه کاری کردی یا یه حرفی زدی که نباید میزدی. چند درصد؟ ۱00٪
وقتی "تو" #لبخند میزنی فقط برای خودت نیست به "خیلی ها " آرامش میدی . . .! مثل "لبخند" #پدرم که به من آرامش میده : ) به اطرافیانت #لبخند را هدیه کن غم را خودشان دارند . . . !
گویند روزی شیخ بر منبر چمباتمه زده و خیل مریدات را به حکمت لایزول خوش رهنمون نمودی و تخمه معرفت به دندان عقل بشکستی و پوست آن در بیابان جهل مریدان بریختی، که ناگاه مریده ای عرض کرد: مولای ما, سه نام بگویید که آخرش کلمه "الله" باشد! شیخ دستی بر خشتک زانده و به جد فرمودند: 1- روح الله ، 2- سیندرالله و 3- پپ گواردیالله !!!! گویند مریدات چون این سخن از شیخ یشندیدند، چادرهای خویش جرواجر نموده، کشف حجاب کردند و سی آنتالیا حمله ور شدند.
روزي وَلَدِ يکي از مريدان با خوشحالي نزد پدرش آمد و گفت که در کنکور دانشگاه آزاد مقبول گشته است . وي جهت کسب اطلاع نزد شيخ برفت و پرسيد : يا شيخ ! دانشگاه آزاد چيست ؟ شيخ فرمود : سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب.....!!! " از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در آيد... " !!! و مرید همي به حال خويشتن گريستن کناد و پَس گردنيها و دَرِ ماتحتی ها نِثار فرزند نمود !!!
از معادلات ابن دیفرانسیل از مریدان خرخون شیخ ( خ-ف ) نقل است که در ایام امتحانات پایان ترم , شیخ کنج عزلت برگزیده بود و در حجره خویش آرمیده و دم بر نمی آورد !!! زین سبب مریدان را از حالت شیخ, تشویش و نگرانی عظیم فرا بگرفت. پس چندی از آنان بر حجره داخل شدند و شیخ را بدیدند که برگه ای از A4 بر زمین نهاده و خشتک از پا بیفکنده و مشابه بر احوال موال, بر آن ورقه بنشسته و به تنظیم موقعیت ماتحت خویش در جهات X و y بر فراز برگه مشغول است... !!!! مریدان دیده از شرم بربستند و پرسیدند: یا شیخ، این چه حکمت است ؟ شیخ فرمودند: ای غافلان، سیمولیشن دانید چیست؟ از بهر امتحانات مهیا همی گردم و این برگه, ورقه امتحانی فرضی است و من ریدن در امتحان شبیه سازی کنم!!! مریدان نیز چون این بشنیدند سخت بر خود بریدندی و از خوف امتحان خشتک خویش رنگین نمودند.....
مريدي كارمند نزد شيخ (خ-ف) برفت و رخصت حضور يافت و عارض شد كه يا شيخ؛ اين سيارة پرايد 18 ميليوني شده است و درآمد ماهيانه اين حقير في الحال ثابت است , آخر به چه دلیل یک پراید ساده اینقدر گران بشدندی ؟ شيخ فرمود : لكن شما هم اگر روزي اين همه مريد را ميكشتي الان ارزش و قيمتت 3 برابر شده بود !!! نقل است که شدت منطق در این استدلال به حدی بود که مستمعین این سخن بی اختیار جامه ها و خشتک هایشان را دریده به سمت خیابانهای شهر گریختند تا به نظاره ی صحنه ای چند از کشتارِ مریدان توسط پراید بایستند !!!
آورده اند که روزی شیخ در فکر فرو رفته بودي که چگونستي که مریدان با این بيشعوري و فراخ طبعی پس از شنیدن سخنان او اینچنین تیز و فرز خشتک می درند و چون برق به سمت بیابان روانه می شوند و دیوار صوتی می شکنند، لذا تدبیری اندیشید تا از سرّ ِ کار آنان سر در بیاورد. ساعتی بعد مریدان را جملگی فراخواند ، مریدان به گرد او جمع گشتند و منتظر دُرفشانی شیخ بودند تا مثل همیشه سر به بیابان بنهند که شیخ قبل از افاضه فرمایشات خویش با حرکتی انتحاری در کسری از دقیقه از همه آنها آزمایش دوپینگ گرفت!!! لذا تست دوپینگ همه مریدان مثبت اعلام شد و مریدان تا 2 دوره از شرکت در تجمعات شیخ محروم و تمامی "خشتکهای اهدایی" به آنها جمع آوری و در اختیار مردم مصیبت زدۀ سومالی، كنگو كينشازا و پاپوآ گینه ی آفریقایی قرار گرفت.
از یه جایی برام 7تا شارژ هزاری ایرانسل رسید خطم همراه اوله دیگه میخوام بزارم برا شماها فقط نفری یکی بزنید بزارید 7نفر حال کنناولیش :5562 3286 5326 4978هرکی زد تو دیدگاه بگه که بعدی رو بزارم
شیخ [!] الدین را گفتند یا شیخ، آیا شما با حضور بانوان در ورزشگاه فوتبال آقایان موافق هستید؟ شیخ فرمود، اگر ایشان با حضور ما در استخر شنای بانوان و تماشای ورزش مفرح شنای آنها موافق باشند، مسئله ای نیست. و مریدان خشتک خویش را پاره پاره نمودند و تا خود صحراهای کالاهاری نعره زنان برفتند.
شیخ با تنی چند از مریدان از برای خرید نیم قوتی (بخوانید ghooti ) راهی بازار گشت، در راه حاکم با خیل حشم و ندیمان بر سر راه شیخ حاضر شد از برای تمسخر شیخ زبان گشود که : ای زندیق شنیده ایم که تو را دانای کل نامند، اگر راست می گویند از برای ما مشخص نمای که چرا نام ما حاکمان در قرآن نیامده است ؟ شیخ فرمود: کلا و حاشا که دروغ است، خداوند چندین بار نام شما حاکمان را در قرآن آورده است. حاکم که از این سخن شیخ خر کیف شده بود عرض کرد بگو بدانیم کجا ؟ شیخ فرمود: نام شما بارها در کنار نام عالمان آمده است، آنجا که میفرماید: هل يسوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون ( آیا آنها که عالمند و آنها که جاهلند برابرند ؟ ) مریدان چون شایع شدن حاکم را دیدند ، خشتک ها از پای کنده و او را به تناول شوشول دعوت نمودند. تا عبرتی باشد برای آنها که زبان به تمسخر شیخ گشودند.
در خبر است که شیخ اولین بار که میوه ی منحوس و ضاله ی کیوی را رویت نمودند، خم شده و نگاهی بر عورت شتر خویش بیانداختند و از صحت ایشان اطمینان حاصل نمودند.
@samira روزي يكي از مريدان ظهر هنگام لوبيا چيتي و پياز فراوان بخورد و بعد از ظهر به مكتب شيخ بشد هوا بسي گرم بود و چرت بعد از ظهر بر وي غالب آمد و نفخ لوبيا بر وي چيره گشت و ناگهان بادي بغايت درشت و مهيب در داد چنانكه سه تن از مريدان بيهوش و يك تن ديگر ناپديد كشتندي فضا مملو همهمه و آواي دردناك مريدان گشت و اشك و آه همه عيان گشت پس از گاهي اندك شيخ با صدايي مهربان رو به مريد كه با چشمان گرد شده كه برق سرور و معصوميت در آن برق ميزد فرمود : مريد جان ، اين چه احوال است ؟ اين را دو قسم ميكردي تا زهره ما آب و ماتحت خود پاره نميگشت مريدان چون اين الطفات از شيخ بديدند بصف بشدند و بجماعت مشغول دفع النفخ شدند و ماتحت ها جر بدادند.
شیخ از برای تنظیف تن و تلطیف جان به گرمابه روان شد.خشتک از پای به در کرد و بهر استحمام به گود اندر شد.کیسه و لیف بر تن همی سایید تا به موضع ناف رسید.در اندرون ناف پر پشم و موی,پیچی یافت آهنین.در شگفت شد که چیست.پیچ باز کرد تا حکمت بداند که ناگاه ماتحت از پس پشت باز شد و منفک بر زمین بیفتاد که پیچ اتصال ماتحت بود..و مریدان به صدای نعره شیخ اندر شدند و ماتحت برداشتند و ببوسیدند و مجدد بر جای خویش نصب کردند.
روزی مریدان جملگی تصمیم گرفتند دُنگ گذاشته برای تفرج به استخر روند! عینک و مایوی اسپیدو که به قیمتی گزاف خریده بودند در توبره کرده و به راه افتادند.در میان راه یکی از مریدان پیشنهاد بیشرمانه ای داد و طالب حضور گرانمایه شیخ در جمع شد! برو بچز جملگی استقبال کرده و به شیخ مسیج دادندی که یا شیخنا ما روانه استخریم فلفور خودت را برسان که بساط شنگولی نیز براه است! شیخ دست در خشتک فرو برده بفکر فرو رفتتند...ی و از آنجا که شنا بلد نبودندی و تا این سن وقتی شمال میرفتندی لب دریا نشسته و با کاسه سر خود آب ریختندی و کیسه میکشیدندی برای حفظ آبرو مسیج دادندی که کمی کسالت دارند و مشغول استراحت... آنقدر مریدان سریش شدن که بالاخره شیخ قبول کردندی و مایویی که از کیسه برنج برای خود دوخته بودندی زیر خشتک پوشید و براه افتاد... . . . لوکیشن استخر: شیخ ناگهان خشتک بدرید و مریدان از دیدن صحنه کف بالا آوردندی وخشتک بر سر کرده و در استخر بی آب شیرجه زدندی و جان دادند... کلوز آپ نوشته روی مایو شیخ: دم سیاه شمشیری ، وزن خالص 10 کیلو
موبایل پسر: درینگ درینگ درینگ...



؟؟ باشه خدافظ تپ (دیگه مهم نیس چکار داری تو فرض کن نوبت جراحی قلب داری مثلا)
این مرحله خیلی طولانی میشه ولی ما در اینجا بسنده میکنیم
) ( مخصوصا اگه دوستاش پیشش باشن ینی عاشق این حرکت میشه اونموقع!!!
)





13 سال و 2 ماه و 21 روز و 20 ساعت و 18 دقيقه قبلپسر: جانم عزیزم؟
دختر: سلام عزیزم امشب تولد فلانیه باید بریم
پسر: پس چرا الان داری میگی من کار دارم
دختر: اِ کار داری؟؟
موبایل دختر: درینگ درینگ ... تپ
موبایل دختر: درینگ درینگ ... تپ
موبایل دختر: درینگ درینگ ... تپ
.
.
.
موبایل دختر: درینگ درینگ ... تپ
پسر:
موبایل دختر: درینگ درینگ ... تپ
موبایل دختر: درینگ درینگ ... تپ
موبایل دختر: درینگ درینگ ... تپ
( چون از این کار لذت میبره که تو هی زنگ بزنی و اونم هی ریجکت کنه تو دوباره زنگ بزنی اون هی ریجکت کنه
سخن کوتاه
موبایل دختر: درینگ درینگ...
دختر: بــــــــــــــلــــــــــه ؟
پسر: !!!
دختر: مگه نگفتی کار داری برو به کارت برس به منم زنگ نزن
پسر: اَااااااااای خخخخ خوب کی باید اونجا باشیم؟
دختر: ساعت ۸ دیر نکنی ۸بیا دنبالم
پسر: اوکی
پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۸








فقط از پنجره ماشین بیرونو نگاه میکنه!!! 
چند درصد؟ ۱00٪

13 سال و 2 ماه و 21 روز و 20 ساعت و 18 دقيقه قبلپسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۸/۳۰
نیمخوای بیای عزیم؟
الان میام دارم بند کفشمو می بندم!!
پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۹
پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۹/۳۰
هنوز بند کفشتو نبستی؟؟
ااااااَه چقد زنگ میزنی اومدم دیگه!!
پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۱۰
پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۱۰/۲۰
پسر: میخوای دیگه نریم؟
دختر: از اولشم نمیخواستی بیای اگه دوس نداری نیا من تنها میرم!
.
.
تو مهمونی: خدا نکنه یه دختر باشه احساس کنه از خودش بهتره
تو دیگه باید تا آخر فقط ذل بزنی تو دیوار
.
.
موقع برگشتنم که نه باهات حرف میزنه نه جوابتو میده
حتما میپرسی چرااااا؟!!
چون ۱۰۰٪ تو تو مهمونی یه کاری کردی یا یه حرفی زدی که نباید میزدی.
@♥♥armin real♥♥ @✖نِدایــِ آسِمونیــ ✖ @مارچلو @OoOoaLi(Hi-bYE)oOoO @♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠ @rEza @ﬡᖲᗩᖇᗩ @الـ ـ ـ هـه @˙·٠•●✿ ghazal ✿●•٠·˙ @کوه یخ @نارنجی @hengame @: ) اَمـــَد @elahe @♥♥armin real♥♥ @*°• ƸӜƷ gilas khanumi ƸӜƷ *°• @ماهان اردکانی @حامد ♥ @SepehrMosMos @ashkan_khan @✿°๐مـﮩﭟـاب๐°✿ @هیــــــــــوا @M@HDI @¸.•°``°•.¸ * sadafi * °•.¸¸.•°` @parnian @فوژان @بابا مانی ( بزرگ خاندان ) @ᎯღᎯღᙢ @فــــراموش شــــده ... @✗•شـبــ♡ـنــم•✗ @♥♥ دنيا ♥♥ @:))سو گند:(( @ممد @نــازی SG @عدس پلو !(خندون دنبالر) @ⓟⓐⓡⓘⓐ @عطی لایکی ヅ @هاسمیک @emad @miLad @reza (تخسِ دنبالر) @rezaey......یا حسین @گلی دنبالر!!! @*محـمــدامـیـنــــــ * @نارنجی @saghar @farzad @♥هامون♥ @Hami ܓܨܓღ @مـــشــتــیـــ @♥ღ سکوت زندگی♥ღ @مهســـــا(وروجکِ دنبالر) @*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥* @sara iceage @arash-reza
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 20 ساعت و 5 دقيقه قبل@♫❤♫❤ مســـــعود ♫❤♫❤