نقل است روزی شیخنا در صدد انگولک یکی از مریدان برآمدی . دست در خشتک خویش فرو بردی و چرخی بدان دادی تلفن همراه خویش در آنجا بیافتی و بر شماره مرید منظور اس ام اس دادی که " سلام میتونم شماره تان را داشته باشمی ؟ " مرید مذکور عقلش نکشیدستی و اس دادی که " نه نتانستی ... ، اصلا شما چه کسی باشی، من بر ناآشنایان شماره ندهمی" . . . . . . . . و شیخ ریپلای دادی که "ای احمق اگر شمارتو نداشته بودمی چه طور به تو اس دادمی ؟؟" . . . . . . . . . . . . . در داستان ها آمده است که شیخ از طریق گوگل ارث مکان موبایل مرید را پیدا کردی و چیزی جز یک خشتک جر خورده در آنجانیافتی ... !!!
دقت كنيد كه اگر درحين رانندگي در شب مورد اصابت تخم مرغ به شيشه جلو قرار گرفتيد از زدن برف پاك كن و پاشيدن آب به شيشه بپرهيزيد!!زيرا تخم مرغ با آب مخلوط شده و بصورت يك مخلوط شيري مي گردد كه تا 92.5 درصد ديد شما رااز بين مي برد سپس شما مجبور به توقف در كنار جاده ميشويد و در اين موقع تبديل به يك قرباني براي دزدان خواهيد شد اين يك تكنيك جديد مورد استفاده توسط دزدان است اخيرا سه مورد از اين گونه سرقت در جاده هاي اطراف تهران گزارش شده است. لطفاً قضيه را جدي گرفته و موضوع را براي تمامي دوستان حتي كساني كه رانندگي نمي كنند نيز بفرستيد
مزخرفه، اصلا همچین چیزی وجود نداره و یه شایعه مسخره هست برای اثباتشم یه تخم مرغ بزنید روی شیشه ماشینتون، خواهید دید که با برف پاک کن ماشین به راحتی پاک میشه و هیچ اتفاقی هم نمی افته
آره برف پاکن ماشین خارجی زرتی پاک میکنه ولی پراید و ماشینای کلنگ مثل اون دوبل میشه تازه حساب کن تو اتوبان با سرعت 100 تا داری میری یچی بیاد تو شیشت بعد جاییونبینی همونجا تو دو سوت میرینی برا عوض کردن شلوار باید پیاده شی
روزی گذر شیخ بر بلاد افغانستان فتادی،هوا رو به تاریکی گذارد و شیخ در دل سیاهی شب گرفتار بشد. ناگهان شیخ خویش را در محاصره"طالبان" بدید. فرمانده طالبان روبه شیخ گفت:ای شیخ پارسی آیا از برای استمداد ما و جهاد با کفار آمدی؟ شیخ با خود گفت بلاشک اگر بگویم نه این دیوانگان دانه دانه ریشهایم بکنند و خشتکم سلاخی کنند.پس از سر دانایی فرمود: آری امدم تا شریعت اسلامی همی اجرا کنیم. طالبانیان نعره براوردند وشعار دادند: "ایسلام زینده باد،آمریکی مورده باد". فرمانده طالبان شیخ در آغوش گرفت ودر همان حین کمربند انفجاری بر کمر شیخ ببست و گفت شهادتت مبارک برادر! شیخ اشهد خویش بخواند و با خود گفت همانا شیخی مضخرفترین شغل است که درنهایت ادم را به فنا دهد! و ضامن انفجار بفشرد......... لحظه ای بعد شیخ به خیال اینکه در بهشت است چشمانش گشود و دید همانجا هست که بوده و نمرده!صدای خنده شنید برگشت و دید طالبانی در کار نباشد همانا مریدان هستند که شیخ را سرِ کار گذاشته اند!! پس شیخ فحش ناموسی را چون رگبار بر سر مریدان فرو آورد و به دنبال آنان تا قندهار بتاخت
قبلنا یعنی اوایلی که اومدم تا اسفند 91 7تا اخطار گرفتم. برای خودم زیادی میدونستم خب اوایل اشنایی و ..... نمیدونستم و..
ولی 42 تا اره والا رکورد داره اقاقیا
روزی شیخ ادعای معجزت نمودندی و بر کوی و بر زن عبا بر سر کشان هوار کردندی که ای ایهالناس مرا معجزتی دخول کرده بیایید که بر شما واردش کنم.
خشتکیان و اهالی خشتکستان بر او هجوم آوردند که چیست یا شیخ؟
گفت همانا مرا نیرویی ست که نباتات را به فرمان خویش در آورده ام.
پرسیدند چگونه ... گفت بیایید ببینید
پس با مردم به نزدیکی اولین درخت رفتند و شیخ به صدای بلند ندا در داد که ای درخت به سمت من بیا ... درخت شیخ رو تخمش هم حساب نکرد! ... شیخ خشکی بالا نیاورد و دوباره گفت ای درخت به سمت من بیا ... درخت شیخ را به تخمش حواله داد ... شیخ عربده ای از اعماق خشتک بر کشید که دیوث با توام! نزد من بیا ... درخت لج کرده پشتش را به شیخ کرد ... شیخ که دید اوضاع خراب است ... به نزد درخت رفت.
مریدان خشتک دریدند که یا شیخ این چه حرکتی ست درخت باید نزد شما می آمد ، چرا شما رفتید.
شیخ لبخندی زد وگفت : از آداب رفتار بزرگان تواضع است .. چون درخت به سمت من نیامد من به سمت او رفتم.
مریدان که چنین شنیدند خشتک ها را به هم گره زده ته به بیابان گذاشتند.
مریدان پرسیدند یا شیخ ما از ننه خویش قهر نمودیم و میخواهیم آواز بخوانیم و نغمه سر دهیم،نام آلبوم را چه بگذاریم که بهتر جواب دهد؟ شیخ فرمود: آلبوم دیگر کهنه گردیده و بی فایده است،بهتر است به [!] بوک رفته و پیج بسازید هم بی خطر باشد،هم خواهر مادرتان کمتر مورد عنایت قرار میگیرند مریدان نعره زنان به کافی نت رفتندی و هریک پیجی بساختندی و پس از چندی رخت مریدی بکندندی و برای خویش شاخی بشدندی
شیخ در راه همی بود که دخترکی بدید بسیار ظریف که کشف حجاب بکردی و خرامان خرامان طی طریق مینمودی!!! آلارم امر به معروف شیخ بصدا در آمدی و عبای خویش از تن به در کردی و بر دخترک بیانداختی و وی را به جهت نهی از منکر به منزل خویش ببردی! چون به پستو شدندی شیخ شروع به عن درزگویی کردی و مدام از خویشتن خویش پند برون کردی که دختر گلی چون تو حیف نباشد اینگونه از منزل برون گردد و گوهر حجابش را با خود به همراه نداشته باشد... آنگاه شیخ خود را به دخترک نزدیکتر نمودی آرام دست بر شانه وی بیانداختی و یواش از وی بپرسیدی که دختر نازم آیا به بلوغ رسیده ای و عادت ماهیانه میگردی و کم کم دست را از شانه بر پای دختر کشید و کم کم .... چون دست شیخ جلوتر برفت دیگر جلوتر نرفت! و مانعی قطور بر سر راه خویش بدید و چون بیشتر مکاشفت نمود دخترک را پسرک و آنگاه مردک بدید و .... نقل است که شیخ 14 روز مدام و بی وقفه نعره میزد و خشتک میدرید و ناموس مسببین ترویج این فرهنگ را مورد خطاب قرار میدادی تا اینکه سرانجام عمه یکی از مسببین در مقام پاسخ برآمدی و شیخ را از بحران خارج نمودی..
پسری دختر زیبایی رو تو خیابون دید.... شیفته اش شد .... چند ساعتی باهم تو خیابون قدم میزدند ... که یهویه مازراتی جلوی پاشون ترمز کرد . . . دختره به پسر گفت : خوش گذشت اما من همیشه نمیتونم پیاده راه برم .... کار نداری؟!! بای ...! دختره نشست تو ماشین راننده بهش گفت : خانوم ببخشید میشه پیاده بشی؟ ... من راننده این اقا هستم !!!!
@♥♥ دنيا ♥♥
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 1 ساعت و 15 دقيقه قبلپليس هم حريف تو نشد
13 سال و 2 ماه و 2 روز و 23 ساعت و 4 دقيقه قبل


13 سال و 2 ماه و 2 روز و 21 ساعت و 22 دقيقه قبل