نقل است شیخ [!] الدین، سگی شل و لنگ را از برای حراست بر درب سرای خویش بگماشته بود تا بیت و مریدان از گزند سارقان و دزدان مصون همی دارد. از قضا نابکاری کج دست, به نیّت سرقت خشتکهای آویخته بر مدخل سرای, عزم سرای شیخ نمود و دخول همی کرد و خشتک شیخ و جمله مریدان بر همیچید و در کیسه کرد. به ناگاه شیخ بفهمید و دزد دوان شد.شیخ سگ را دستور به گرفتن دزد بداد, لیک سگ شل را یارای دویدن از پی دزد مینبود...پس شیخ نعره ای بر آورد و سگ در فرقونی بیفکند و فرقون در دست در پی دزد بدوید تا خشتک خویش باز پس ستاند و مریدان از این هوش سرشار و انطباق پذیری شیخ با محیط بسیار شگفت زده شدند و انگشت حیرت بر ماتحت یکدیگر نمودند و خواستند خشتک بدرند اما خشتکشان ربوده شده بودی و فرقون و سگ شلی نیز نداشتندی، پس آنقدر نعره های درجا زدند تا بمردند.
روزی شیخ خسته و گرسنه به دهی از کافران رسید و گفت چهار پرنده بیاورید تا برایتان معاد را اثبات کنم. کافران ساده دل چهار پرنده بیاوردند. شیخ انها را کشت تکه تکه کرد ابلیمو زد و کباب کرد و بلعید.. سپس در حالی که شکمش را با دست می مالید فرمود: به خدا قسم معاد اثبات شد چرا که خداوند با کشته شدن این پرندگان مرا که در حال مرگ بودم دوباره زنده کرد.!! آورده اند مردم ده آنی به شیخ ایمان آورده و در کلاس های آیین خشتک دریدن ثبت نام نمودند.
روزی مریدان بر سر کلاس دروس خارج از فقه ( علوم رایانه و مریدان) شیخ حضور بهم رساندند... مریدان پرسیدند: ای شیخ دانا , ایهاالجابز , معنا و مفهوم لغت بیگانه "دیفالت" ( ِِdifault ) چیست؟ شیخ { علمه کثیر" کثیرا } فرمودند : همان است که از اول بوده و هست و بهتر است همان بماند... گویند مریدان نعره زنان فی الفور ستینگِ ( setting ) خشتک خویش را از حالت کاستوم ( custom ) به وضعیت دیفالت , اپلای ( apply) کردند با دو انگشت !!!
گویند مریدان شیخ همگی از برای ساختن هیکل شش تکه به باشگاه بادی بیلدینگ شدندی! خود شیخ چند سالی در باشگاه مشغول هارتل بودی. تا مریدان بدید بسیار مسرور گشت و به استقبالشان رفت . یکی از مریدان دختر باز خدمت شیخ عرض کرد : یا شیخ ! بر ما بگو با کدامین دستگاه کار کنیم تا دختران و دافان را تحت تاثیر قرار داده مخشان را بزنیم ؟؟ شیخ بی درنگ فرمود : ای مرید ! در میان دستگاهها هیچ دستگاهی مانند دستگاه خود پرداز دختران را تحت تاثیر قرار ندهد !!! مریدان از این حکمت دانی شیخ روانی شده آنقدر روی تردمیل دویدند تا به دیار باقی شتافتند ..
شبی شیخ از بازار به خانه روان شد چون به خانه رسید قصد ورود کرد پس کلید از خشتک خود برون کشید و به سوراخ قفل نزدیک نمود اما چون هوا بس ناجوانمردانه تاریک بود نتوانستی سوراخ قفل را دریابی همچنان که مشغول سوراخ یابی بودندی یکی از مریدان از پنجره طبقه بالا عرض کرد یا شیخ کلید ندارید..کلید بیندازم شیخ گفت کلید موجود است سوراخ بیندازید.......... چون جملگان مریدان این التیماتوم را از شیخ بشنیدند خشتکان خود را سه دستی چسبیدندی و یخچال و مبلمان و کمد را در پشت در قرار دادندی تا مانع از ورود شیخ شوند سپس با شلوار های خود طناب بساختندی و از پنجره پشتی نزول کردندی و پا به فرار نهادندی
عده ای نزد شیخی شتافتند و پرسیدند : یا شیخ، اینک که دلار این همه بالا رفته، چه باید کرد؟
شیخ پس از خواراندن ...وان خود فرمودند : بروید و تمرین دو و میدانی بکنید!
اصحاب متعجب پرسیدند چرا؟ شیخ با چشمانی گریان فرمودند : به جدم قسم از ماه آینده باید به دنبال کامیونهای مواد غذایی یونیسف بدویم!!

13 سال و 2 ماه و 23 روز و 2 ساعت و 53 دقيقه قبل@samiraپاسپرت داری
میخوام برم دش شویی
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 2 ساعت و 51 دقيقه قبلنه ممد اتفاقا تنها چيزي كه ندارم هر ماه نيت ميكنم بر بگيرم و نميشه ... همين پاسپورته

13 سال و 2 ماه و 23 روز و 2 ساعت و 49 دقيقه قبل

13 سال و 2 ماه و 23 روز و 2 ساعت و 41 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 2 ساعت و 40 دقيقه قبل