نقل است هرگاه کامیون شیخ گازائیلش از حد برون می بشد و آن هنگام که شیخ بر ایشان گازوئیل سوپر می بریخت این ملعون چون چهارپایی رم بکرده و افسار پاره همی می بکرد، تصویر زیر جمعی از مریدان را در حال رام کردن این ملعون نشان همی دهد.
@ღ.•*`HASTY `*•.ღ یکی از فانتزیام اینه که یه نفر به قصد تروره شخصیتی من سایت شرکتمو هک کنه بعد عکسای عروسی من و زنمو بزاره رو سایت بعد زنگ بزنه بگه تنها بیا به این آدرس بعد منم لامصب غـــیرتییییی اون تفنگ کالیبر 20 که تازه واسم از مکزیک آووردنُ خشابشو پُر کنم برم سر قرار بعد وختی رسیدم به اون کارخونه ی متروک و تاریک داد بزنم کجایی ! بیا من اومدم بعد یهو چراغا رو روشن کنن ببینم لامصب زنمه واسم تولد گرفته همه خونواده هم اومدن بعد من عصابانی بشم همه رو ببندم به رگبار و داد بزنم پــدر سَگا این شوخی خَـرَکـیا چیـــــــــــــ ¬ـه بعد محلُ ترک کنم و توی تاریکی محو بشم برم خونه ی زن دوومم !
یا ایُوهَل دنبالریـــــون .. عَجـِلوا باالجَنگـــــــ چهره ی 6 تن از کارکنان پلیس دنبالر فاش گشت ... حــــــــــــــــــــملـــــــــــــــــــــــه کنیـــــــــــــــــــــــد انتقام مسدود شده ها و پست هایِ پاکیده شده و صد البته اخطار هاتون رو بگیرید
@ﬡᖲᗩᖇᗩ آقو ما يه روز سرما خورديم شبش 40درجه تب کرديم!هرچي به خونواده گفتيم آقو مارو ببرين درمونگاه گوش نکردن گفتن بيايم از اي وضعيت استفاده بهينه کنيم،مارو گذاشتن وسط اتاقو به عنوان بخاري!شيلنگ گازمونو به صورت غير اصولي وصل کردن نصف شب يه بادي از ما در رفت کل خونواده دچار گازگرفتگي شدن همه شون مردن!ها ها ها...داغون شدنا له له شدن!آقو از کل خاندان "ساده" فقط ما باقي مونديم پدر جدمون ديد نسلش داره منقرض ميشه نصف شب اومد تو خواب ما مارو به حد مرگ زد!ها ها ها...از خواب که بيدار شدم 16تا از دنده هام شکسته شده بود!آقو همسايه ها جمع شدن مارو ببرن بيمارستان همه سوار ماشين شدن مارو يادشون رفت سوار کنن ما تا بيمارستان دنبال اي ماشينو دوئيديم!تا رسيديم پليس راهنمايي و رانندگي اومد مارو بخاطر سرعت غير مجاز گرفت برد پارکينگ! الآن ما 11ساله تو اي پارکينگو خوابيديم هيشکي نمياد دنبال ما!ها ها ها....يني چنان داغونما له له هستم الآن!
@امیر (رهگذر) آقو ما ديروز با دوتا از دوستامون تو خيابون بوديم يهو شاشمون گرفت...رفتيم تو يه کوچه يه ديوار گير آورديم گفتيم رو همين ميشاشيم...نگو ديوار دفتر رياست جمهوري بود! آقو يهو 12تا الگانس مامور ريخت تو کوچه!...يکيشون گفت:شماها دارين چه غلطي ميکنين!؟يکي از دوستامون گفت:من داشتم رو ديوار مينوشتم مرگ بر آمريکا! اون يکي گفت:من داشتم مينوشتم مرگ بر اسرائيل! بعد طرف برگشت به ما گفت:تو چي نسناس!؟ما هر چي فکر کرديم هيچ شعاري يادمون نيومد گفتيم:کاکو ما اصلا سواد نداريم...بيا خودت اينو بگير هرچي دلت ميخواد بنويس!آها ها ها...آقو مارو بردن انقدر زدن انقدر زدن که از آشوب 88 تا ترور دانشمندان هسته اي همه رو گردن گرفتيم! ها ها ها...خدا بخواد تا دو سه روز ديگه اعداميم!
@♪♫♪ یــا ســ C ـــی ♪♫♪ آقو ما يه بار سيزده بدر در جنگل هاي اندونزي بوديم...ظهر که خواستيم بخوابيم دهنمونو باز گذاشتيم يه تمساح اومد تو دهن ما تخم گذاشت رفت! يه ربع بعد جنگلبان اومد اي تخمارو تو دهن ما ديد فکر کرد ميخوايم بخوريمشون مارو بيدار کرد اسلحه کشيد رو ما آقو ما هل شديم اي تخمارو قورت داديم! ظاهراٌ معده ما داراي دما و فشار مناسبي بود اي بچه تمساحا به دنيا اومدن گرسنه شون شد همون تو شروع کردن به خوردن اعضاي بدن ما!ها ها ها...بعد از سه ساعت که تمام شکم مارو خالي کردن راه خروجي(!) رو پيدا کردن اومدن بيرون ديديم اومدن جلوي ما نشستن به ما ميگن مامان! آقو مادر اينا برگشت ديد اينا مارو مامان صدا ميکنن حسادتش گل کرد اومد بخش بيروني بدن مارو هم خورد!ها ها ها...يني من در اين حادثه به طور کلي از بين رفتم ها...!
@نیلوبانو ^_^ آقو ما يه بار سک سکه مون گرفته بود،بابامون براي اولين بار در عمرش خواست يه لطفي در حق ما بکنه سک سکه مارو بند بياره،رفت از تو انباري يه اره برقي آورد که مارو باهاش بترسونه...آقو گرفت اين اره رو روشن کرد افتاد دنبال ما!ما همينجوري جيغ ميزديم فرار ميکرديم....بعد از يه ربع که ديديم سک سکه مون خوب شده برگشتيم گفتيم بابا تموم شد،خاموشش کن....ولي متاسفانه پدر ما دچار يک هيجان کاذبي شده بود نميتونست ادامه نده!آقو بعد از دو ساعت و نيم تعقيب و گريز بالاخره مارو گير آورد از کمر نصفمون کرد!نيم تنه پاييني مونو انداخت تو کوچه گربه ها اومدن خوردن،ظاهراٌ پروتئينهاي بدن ما با آنزيمهاشون سازگار نبود همشون مردن! از اونجايي که علاقه باباي ما به گربه هاي کوچه خيلي بيشتر از علاقه ش به ما بود از دست ما عصباني شد گرفت تنها نيم تنه باقي مونده از مارو هم از وسط به دو قسمت تقسيم کرد! من الآن 34ساله دوتا يک چهارمم! ها ها ها ها ها.....يني اي پدر ما اون روز پدري رو بر ما کامل کرد ها!
@سعیده خدا بيامرزه اي ننه مارو...آقو اي زن اصلا به آرايش اعتقادي نداشت!حتي يه مدت شايعه شده بود که عباس آقا(قصاب محلمون) طرح سيبيلاشو از رو سيبيل ننه ما الگوبرداري ميکنه!يه بار مدير مدرسه به ما گفت:ساده فردا جشن روز مادر داريم به مادرت بگو بياد مدرسه...آقو اي ننه ما اومد تا چشم مدير بهش خورد افتاد سر ما تا ميخورديم مارو زد...ها ها ها...هي ميگفت:منو مسخره کردي بچه!؟رفتي باباتو آوردي واس روز مادر!؟...آقو آخر مارو بخاطر اي قضيه از مدرسه اخراج کردن...پروندمونم فرستادن آموزش و پرورش ممنوع التحصيلمون کردن...آخرشم اي ننه ما دست به صورتش نزد...ها ها ها...
@♪♫♪ یــا ســ C ـــی ♪♫♪ @♥♥ دنيا ♥♥
13 سال و 1 ماه و 17 روز و 17 ساعت و 12 دقيقه قبل

13 سال و 1 ماه و 17 روز و 17 ساعت و 1 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 17 روز و 16 ساعت و 35 دقيقه قبل
13 سال و 1 ماه و 17 روز و 13 ساعت و 10 دقيقه قبل