به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
عمه رفیقم تو محلمون مغازه لوازم ورزشی داره رفته بودم توپ پینگ پنگ بگیرم سرش شلوغ بود جلو در واسساده بودم که رفیقم اس داد کجایی؟؟ج دادم پیش عمه تجواب داده مرتیکه من رو عمه م حساسم مگه با تو شوخی عمه دارم؟
@سعیده آنتوان چخوف یه جمله داره که میگه:در میانِ کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند یه عده همیشه غایبَند اونا #شیرازیان که تو خونه لم میدن و دعا میکنن
بابا و مامان رفتن شهرستان بعد دم غروبی آبجیم اس داد که شام چیزی دارید ج دادم که نه من و فرهاد داریم از گشنگی تلف میشیم حالا ماکارونی داشتیمابعد نیم ساعت دیدم با ماشین اومده واسمون کتلت آورده
بچه که بودیم با یکی دعوامون میشد نمیتونستیم بزنیمش در میرفتیم بعد از فاصله ای بعید هی بهش فحش میدادیم بعد من هر وقت شعار #مرگ-بر-آمریکا رو می شنوم یاد اون دعواها میفتم
تو پادگان وقتی یکی میومد و یه کاری میگفت و حواله میکردیم دو سه روز بعدش نامه اضافمون میومد با موضوع"سستی در امورات محوله"..بعد هر وقت اخبار میگه فلانی جرمش "اقدام علیه امنیت ملی" یاد پادگان میفتم
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 2 ساعت و 58 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....