به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
«يا بَني إِسْرائيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمينَ»...اى بنى اسرائيل! نعمتهايى را كه به شما ارزانى داشتم به خاطر بياوريد و (نيز به ياد آوريد كه) من-شما-را-بر-جهانيان-برترى-بخشيدم!!!
خب ریشه وجود خداست...ولی این سیاهیا خود بخود بوجود نیامده مکانیزم این دنیا جوریه که باید توش بدی باشه و مسئول همه اینا هم خداست...اصلن چرا به بنی اسراییل نسبت به بقیه اقوام برتری داده؟
من به جبر اعتقاد ندارم ....مسئله وجود یه مسئله اثبات شده است ...و وجود جز به اختیار قابل اثبات نیست ....هر روز این فرایند وجود تکرار میشه ...کاش تو شرایط بهتری بودم برای بحث ...من شیفته مباحث اینچنینی هستم ..
با توجه به دیدگاه های منظور شده، و با اطلاع از حسن نظر و با آگاهی کامل از احساسات و عواطف شخصی خویش، با گواهی به اینکه در صحت و سلامت کامل جسمی و روحی (روحی در پاره ای ابهام است) قرار دارم، میگم رضا بیا منو بگیر شرایط موردنظرتو دارم هیلی هیلی هیلی
شی شی اینهمه مدت لنیمون قربونش برم نبود مرده بودی اینُ بگی الان که اومده یادت افتاده حالا بیا خصوصی از دلت در بیارمنمیخامت من لنیمون رو دارم انگار دنیا رو دارملنامون راس میگم
بعد از ظهری رفیقم گفت شب میرم عروسی پسرعموم گفتم مااَم بیایم گفت نه خیلی ضایعیدزنگ زدم به بچه ها گفتم اینجوریه پایه باشید خودمون بریمگفتن بریم...تالارُ بلد بودم 4 نفر شدیم رفتیم تو تالاررفیقمخونواده رفیقممهمونا بعدش ما
مامان! تمام #زندگی-ام درد می کند
دارد چه کار با خودش این مرد می کند؟!
دارد مرا شبیه همان بچّه ی لجوج
که تا همیشه گریه نمی کرد می کند
این باد از کدام جهنّم رسیده است
که برگ، برگ، برگِ مرا زرد می کند
هی می رسد به نقطه ی پایان، به #خودکشی
یک لحظه مکث، بعد عقبگرد می کند
ابری ست غوطه ور وسط خواب های مرد
که آتش نگاه مرا سرد می کند
بی فایده ست سعی کنم مثلتان شوم
دنیای خوب! باز مرا طرد می کند
هی فکر می کنم... و به جایی نمی رسم
هی فکر می کنم... و سرم درد می کند
حضرت آیت الله سید «علی سیستانی»، حضرت آیت الله شیخ «حسین وحیدخراسانی»، حضرت آیت الله شیخ «ناصر مکارم شیرازی»، حضرت آیت الله سید «محمدتقی مدرسی»، حضرت آیت الله سید «صادق شیرازی»، حضرت آیت الله شیخ «اسحاق فیاض» روز دوشنبه را #عید-فطر اعلام کرده اند
عنکبوتی گرفتم . دور دستم وول می خورد. . گفتم : " کاریت ندارم." . اما عنکبوت همین طور وول می خورد. . عنکبوت بزرگ و سیاهی بود. . مامان آمد توی اتاق و داد زد: " اون عنکبوت رو بنداز اون ور!" . گفتم : "من که کاریش ندارم."
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 12 ساعت و 8 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....