reza
قصه رو باید روز تعریف کنیم که بچه ها بیدار بشن
reza
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرینکار ... که تُوسنی چو فَلَک، رام تازیانهی توست
reza
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرینکار ... که در برابر چشمی و غایب از نظری
reza
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز ... اِستادهام چو شمع؛ مترسان زِ آتشم
reza
بچه که بودم بهم گفته بودن ادما صد سال عمر میکنن منم پیش خودم میگفتم آخ جون میتونم 100 سال کارتون ببینم
reza
تو کمدی الهی دانته آخرین طبقه جهنم مختص 4 نفره : شیطان یهودا بروتوس و کاسیوس که بزرگترین گناه رو انجام دادن
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 15 ساعت و 7 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....