reza
اندیشیدن سر آغازِ تحلیل رفتن است
reza
چُنان نماند و چُنین نیز هم نخواهد ماند
reza
تمام عمر بستیم و شکستیم ... به جز بار پشیمانی نبستیم
reza
چندین ساعت می شد که زور می زدم بخوابم،اما بی نتیجه بود و همین طور داشتم غلت می زدم. داشتم داغون می شدم.چشم هام رو تا جایی که می تونستم محکم بستم و بنا کردم به گوسفند شمردن. پنجاه هزارتایی از اون حرومزاده ها رو شمرده بودم که یک هو شروع کردن به شمردن من. بی خیال گوسفند شمردن شدم.
reza
که گرگ هستی و باید فرار را بکنیم
reza
پشت وانت نوشته بود : یا علی گفتیم و قسط آغاز شد
reza
رسیده ها چه غریبُ نچیده می اُفتند
reza
دریای جنوب رو که ندیدم ولی بابت داشتن دریای شمال به شمالیا حسودیم میشه
reza
امروز یه دوست ظریفی میگفت سعید جلیلی 35 سال دیر به دنیا اومده
reza
دلا غافل ز سبحاني چه حاصل؟ ... مطيع نفس و شيطاني چه حاصل؟
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 51 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....