reza
Remember when you were young // you shone like the sun
reza
یک جرعه مِی مملکت چین اَرزد
reza
یادمه قدیما یه کاربری اینجا بود اسمش حوری بود
reza
سید مهدی موسوی و فاطمه اختصاری تو استادیوم آزادی
reza
يه پايه بود ميرفتيم جمشيديه
reza
اَطرافِمان مشتی خَزنده که راه به راه پوست می اندازند .. و حقارتشان را با تَصور تخریب ما زنده می کنند .. اینجا کَسی نمانده که حَتی شکایتی کند
reza
داشتن دشمن مشترک احمقانه ترین دلیل واسه دوستیه
reza
اینکه الان نمیشه لایک کرد جبران اون موقعست که ده تا ده تا لایک میکردید
reza
خطاب اون دوستایی که سال 88 رای دادن و بعد اون اتفاقا گفتن رای نمیدیم و فردا بازم میرن رای بدن .. بعد اعلام نتایج هر اتفاقی افتاد لطفن نگید دیگه رای نمیدم
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 15 ساعت و 23 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....