reza
وقتی که اتفاقی که دوست نداری بیفته ولی انتظارش رو داری میفته
reza
بچه که بودم روزه میگرفتم بعد ظهر که همه خواب بودن میرفتم تو آشپزخونه بغل یخچال میخوردم .. استدلالمم این بود که اونجا نقطه کوره خدا نمیبینه
reza
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم ... محصول دعا در ره جانانه نهادیم
reza
قشنگترین اذانی که میشد خوند به نظر من اذان شیخ محمد ابوزیده
reza
امشب تو ماه عسل چه خبر بوده؟؟
reza
یادمه بچه بودم یه سوال بزرگ زندگیم این بود که اسرائیلیا بدترن یا عراقیا
reza
اگه دنیا سیاه و سفید می بود زندگی راحت تر می شد
reza
تو دولت قبلی یه حرکت مثبتی که انجام می شد این بود که وامهای کلان رو واسه توسعه تولید و صنعت در اختیار مردم قرار میدادن که کمک بشه به توسعه اقتصاد. در عوضش کسایی که اون وامها رو میگرفتن کل اون پول رو صرف هر چیزی بجز تولید میکردن و موقع بازپس دادن وام هم با این ادعا که ناموفق بوده حرکتمون از بازپس دادن بهره وام خودداری میکردن..تا وقتی مردم اینطوری ان دولت هم بخاد نمیشه
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 20 ساعت و 25 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....