دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

reza

درباره ای وجود نداره............ درباره »
reza
مرد - مجرد
امتیاز: 9539

دنبال‌شدگان

(652 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(760 کاربر)

گروه‌ها

(109 گروه)

بازدید

reza
reza

سالهاست که مُرده ام

reza
reza

نعیمه اشراقی نوه اَمام خمینی

reza
reza

کاش ما هم هالووین داشتیم تو همون یه شب کلی ادم رو سکته میدادم

reza
reza

لُرا یه موجودی دارن به اسم مردِزما تو تنهایی و تاریکی یهو می پره جلوت و شکلک در میاره اگه نترسیدی بهت میگه تو مَردی اگه ترسیدی بهت میگه مَرد نیستی

reza
reza

مبادا هیچ سقفی بی پرستو / مبادا هیچ بامی بی کبوتر

این ارسال را بازنشر کرده است.
reza
reza

آره دوست دارمخاستی شماره خونمون رو بدم .... حاضری پشت فرمون یه پیکان یخچالی بشینی دستمال یزدی ام بندازی گردنت؟؟

reza
reza

فرمودن که کسایی که با نظام مشکل دارن به خاطر کشور بیان رای بدن .. فراموش کردن که اونایی که فرمودن یا باتوم و اشک آور خوردن یا یکی یکی افتادن به پای هرزه علفهای باغ کال پرست یا تو حبس دارن چوب خط میندازن

reza
reza

reza
reza
در سعدی

ای یار جفاکرده پیوند بُریده ... این بود وفاداری و عهد تو ندیده

reza
reza

توی فیلم پدر خوانده قسمت دومش مایکل کورلئونه دستور قتل برادرش رو وقتی داد که محکم بغلش کرده بود

reza
reza

در اول خلفت قاطر هم مثل سایر حیوانات بود که حامله می شد و می زایید. چون نمرود حکم نمود که از اطراف هیزم بیاورند برای سوختن جناب ابراهیم . حضرت دید که همه حیوانات به کراهت هیزم می کشند آنها را میزنند تا راه می روند مگر قاطر که از روی شوق و شعف همه را می آورد . بر قاطر نفرین کرد .و از آن روز عقیم شدند جمیع قاطرها و نزاییدند و تمام شدند . تا زمان رسالت حضرت موسی که قارون قاطر به عمل آورد.

reza
reza

هوس يه آهنگ از مهستي كردم بعد كلي تو گوشي دنبالش گشتم يادم اومد پاكش كردم: (

reza
reza

به لاله زار و گلستان نمی‌رود دل من .. که یاد دوست گلستان و لاله زار من است

reza
reza

دیشب من و تو یه مستند درباره کابالا نشون میداد و میگفت به اعتقاد اونا آدم و حوا خدا رو از بهشت انداختن بیرون

reza
reza

تا همین الان نشستیم پای تنیس اونم گُه زد به اعصابمون

reza
reza

تو پادگان یه عرب اهوازی داشتیم بعد این کلی کسری داشت تیر ماه که رفتیم اسلام آباد اون کلن تا 20 شهریور خدمت داشت.یه روز که زودتر اومدم اتاق دیدم یه کاغذ افتاده پایین تختش نگاش کردم دیدم تعداد روزای باقیمونده خدمتش رو چوب خط کشیده و هر روز یکییشُ خط میزنهینی جهنمی بود واسش خدمت منم نامردی نکردم ورداشتم چند تا از چوبا رو خط زدم قضیه رم به همه گفتم فرداش با عصبانیت داد میزد کی این کاغذ من رو دستکاری کرده