بچه ها امروز رفته بودم نمايشگاه كتاب يه غرفه بود يخ پوستر بزرگ از اميد صبري گذاشته بودن بعد كلي از كتاباش و سي دي ترانه هاش كه رپ خونده بود رفتم جلو فروشنده دو تا پسر بود گفتم ببخشيد اين كيه گفتن يه نفري كه حرفهاي اخر ادمارو مينويسه و ميخونه منم برگشتم گفتم مشهور كه نيس صداشم قشنگ نيس حالا يه دونه بدين ببينيم ارزشه دوس داشتن داره پسره خنديدو داد داشتم ميرفتم كه ديدم عكسه رو سى دى خود فروشندس...يعني خود اميد صبري متوجه نگاهم شدو گفت اشكال نداره برو...اومدم به داداشم گفتم باورش نميشد بدو بدو رفت نمايشگاه تا از نزديك ببينتش نگو طرف ادم مشهوريه فقط اومده بود اونجا نظارت كنه
دیدن و رفتن و دلتنگی یه نفر ..............
14 سال و 11 ماه و 21 روز و 9 ساعت و 17 دقيقه قبل