سلام خوفم ممنون ازت که یادم کردی نمیدونم چم شد یدفعه از خودم بدم اومد از کارام رفتم خرم آباد پیش خواهرم ،چند روزی گشتم جات خالی رفتم قلعه فلک افلاک تا از اون حال و هوا بیرون اومدم تازه خواهر زادمم دیدم، خواهر زادمم 6 ماهشه اینقدم خوردنیه که نگو الانم دلم واسش یه ذره شده